یادداشت |#61bd6d

یادداشت

 

حرف آخر، در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار داریم و به زعم برخی از کارشناسان میزان مشارکت مردمی در انتخابات پیش رو به حداقل ممکن خواهد رسید و حضور حتی بخشی از طیف موسوم به خاکستری نیز در اسفند ماه پای صندوق آرا بعید به نظر میرسد.

فارغ از تصدیق یا رد این نظریه سوال اینجاست که چرا در آستانه اکثر انتخابات های بیش از یک دهه اخیر این چالش مطرح شده و عدم مشارکت در اصلی ترین رکن جمهوریت یعنی انتخابات دغدغه ای پیش روی دلسوزان نظام است؟؟؟

با یک بررسی ساده می توان به این نتیجه رسید ساختار سیاسی کشور که حوزه های اقتصادی و اجتماعی را به عنوان زیر مجموعه یدک می کشد توانایی همگامی با مطالبات حداکثر افراد جامعه را ندارد و این گام اول مشروعیت زدایی از یک حکومت می باشد که باید در راستای رفع این معضل در ابتدای راه اقدامات مقتضی و البته کارشناسی صورت گیرد.

در کشورهای در حال توسعه سایه سنگین سیاست بر حوزه های دیگر علی الخصوص اقتصاد، باعث تاثیر مستقیم تصمیم سازی سیاسیون بر معیشت مردم گردیده است و به این دلیل دربرگیری و درگیری اقشار جامعه حتی تا پایین ترین سطوح با مسائل سیاسی بیشتر است و این در حالی است که بواسطه شرایط زندگی، آگاهی و مطالعه این طیف ها از مسائل روز و تحلیل رویدادها بسیار اندک می باشد که این شرایط روزنه ای ایده آل برای تزریق افکار پوپولیست و رشد این دیدگاه در جامعه می باشد.

از دهه هفتاد جامعه سیاسی ایران به دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب تفکیک شد.
برخی جریان اصولگرایی را زاییده انقلاب و متولد سال ۱۳۵۷ همزمان با پیروزی انقلاب می دانند لیکن این نظریه به دلایل مختلف مردود است چرا که بسیاری از فعالین این طیف در ابتدای راه حتی حضور در گعده های سیاسی را امری نادرست دانسته و تعریف آنها از یک انقلابی فردی فارغ از بازی های سیاسی و جان برکف در میدان جهاد بود و این موضع کاملا با روند ایجاد جریان اصولگرایی که با هدف قبضه فضای سیاسی کشور ایجاد گردیده بود و به هیچ دیدگاهی خارج از دایره خودی ها مجال عرض اندام نمی داد کاملا در تضاد بود و می توان به صورت مصداقی انقلابیون شاخصی را نام برد که از همان ابتدا، راه خود را از این جریان های سیاسی جدا و انقلابی بودن را به حضور در گعده یقه سفیدهای سیاست زده منفک کردند.
بدون شک هر دو طیف سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب انشعابی از جریان انقلابی حاضر در دو دهه اول انقلاب هستند که در ادامه مسیر با یارکشی دکترین خود را ارجع به دیگری و نسخه ای کاربردی در زمان خود برای ادامه راه نظام می دانستند و هر یک هم دلایل و توجیهاتی برای این ادعا داشتند لیکن نکته قابل توجه در این بین فقدان شناخت و درک صحیح این طیف از مطالبات بروز و متغیر افراد جامعه علی الخصوص جوانان و دانشجویان به عنوان نسل بعدی مدیران از حاکمیت بود که آبستن مشکلات امروز در کشور گردید...

تشکیل ساختار سیاسی کشور از طیف های مختلف، آزادی بیان و ارائه افکار و سلیقه های متفاوت باعث پویایی یک جامعه می گردد اما گام اول پس از ایجاد یک جریان سیاسی بکارگیری ظرفیت فعالین و خواص طیف مذکور جهت ارائه نقشه راه، بیان شفاف خط مشی و چشم انداز و آموزش نسل بعدی در قالب احزاب میباشد که عدم ارائه این عملکرد قطفا نتیجه ای جز گسست نسلی حتی در یک طیف واحد سیاسی نخواهد داشت.

متاسفانه هر دو جریان سیاسی کشور با این نقطه ضعف فاحش وارد میدان شده و با رویکردی انقباضی و بکارگیری از یک دامنه کوچک لغت به جای تشریح اهداف و تعریف خط مشی تنها به بیان کلیدواژه های گنگ و مختص ویترین پرداختند و به همین دلیل هیچ یک موفق به ایجاد ارتباط و نزدیکی به لایه های مختلف مردمی نشدند و مردم نیز هر بار پس از گذشت یک دوره در فضایی انحصاری خسته از گفتمان بی حاصل یک طیف دل به وعده های توخالی جریان روبرو بسته و...

یقینا این رویکرد تاریخ مصرف داشته و با توجه به مولفه هایی همچون ارتقای سطح ارتباطات در عصر تکنولوژی، رشد کیفی مطالبات مردمی، عدم ارتقا کیفی و حتی کمی هر دو جریان سیاسی و البته دسیسه ها و توطئه های دشمن با بکارگیری هر نوع ابزاری به فساد پیش از موعداین کالای تکراری کمک می کند که بازخورد این موضوع دقیقا همان استرس و نگرانی ها از عدم حضور مردم پای صندوق ها در نظامی مزین به نام جمهوریت خواهد شد که در سالهای اخیر با آن دست به گریبانیم...

باید پذیرفت که امروز نه نُسَخ سنتی و منسوخ اصولگرایی با نامزدهای عبوس و خشکی که گویی سی سال در یک باکس منجمد شده بودند و همین چند دقیقه پیش یخ جنابشان آب گردیده چاره حل مشکلات و پاسخگویی به انباشت مطالبات است و نه نوشداروی تحت لیسانس آن ور آبی ها که اصلاح طلبان همواره پس از مرگ سهراب ها دوان دوان به میدان می آورند و هنوز جای مشخصی برای تزریق آن بر این پیکر بی جان نیافته اند جذابیتی برای جامعه دارد.

امروز بیش از هر مسئله ای مردم از نفس این اختلافات و هزینه چند دهه پافشاری بر این اعتقادات غلط پرداخت شده و گویا تمامی ندارد گلایه مند بوده و هستند.

مطالعه تاریخ به وضوح نشانگر این مهم است که گسست نسلی، فاصله بین مردم و حاکمیت و قهر با صندوق رای گام های ابتدایی فاجعه ای بزرگ‌ است پس اگر دلسوز حقیقی و دلواپس راستین انقلاب هستیم غبار غفلت را از چشم ها غسل داده و به فکر چاره ای برای ادامه راه باشیم..

محمدرسول محمدپور

حرف آخر ، همواره شاهد این موضوع هستیم که یکی از راهکارهای مورد توجه نامزدهای هر انتخابات ایراد نطق های آتشین و انتقادات صریح از عملکرد و خدمات نهادها و سازمانهای دولتی میباشد که ارزیابی صحت و عیار صداقت این قبیل انتقادات اهداف اصلی آن را هویدا می کند.

انتقاد اگر در ساختار مشخص و البته در خط مشی صحیح ابراز شود یقینا باعث پیشرفت و اعتلای حوزه مذکور خواهد شد لیکن متاسفانه در این قبیل فضاها یا مطالب به صورت احساسی، آرمان گرایانه و فاقد از درک‌ صحیحی از شرایط موجود بیان می گردد و یا رنگ و بوی تخریب به خود گرفته و مبدل به هجمه هایی با چاشنی فرافکنی شده و با هدف تشویش اذهان عمومی مطرح می گردد.

معمولا هر نامزد بسته به صنف و سابقه عملکرد خود اقدام به هدف گیری کرده و جامعه آماری خاصی را مدنظر قرار میدهد و با توجه به حساسیتهای روز و مطالبات صنف مذکور فریاد وامصیبتا سر میدهد که البته سوالی که در ذهن مخاطب پیش خواهد آمد این است:
-آقای کاندیدا تا الان کجا بودی؟؟؟
-علت سکوت شما تا پیش از نامزدی در انتخابات در این باره چه بود؟؟؟
-آیا واقعا از سر دلسوزی و دغدغه خاطر اینگونه بی محابا سینه چاک موضوع مذکور شده اید و یا انگیزه شما را می توان در صندوق آرا و بین تعرفه های رای یافت؟؟؟

در روزهای اخیر و با گرم تر شدن تنور انتخابات شاهد این امر هستیم که یکی از نامزدهای اتفاقا جوان انتخابات مجلس پیش رو بیش از سایرین به این حربه متوسل شده و نطق های آتشین این جوان جویای نام با این ادبیات خاص! بیش از هدف اصلاح امور اقدامی انتحاری و به نوعی خودسوزی محسوب می گردد چرا که تناقضی عمیق در تعرفه چهره ای جوان و انقلابی با تخریب و ایجاد هجمه به تصمیمات صحیح و در راستای ارزش های انقلابی و رهنمودهای رهبری امریست که بیش از هر چیز دیگر در این اظهارات به چشم می خورد که این حجتی بر فقدان تجربه در جناب کاندیدا است و اصل نامزدی ایشان را زیر سوال می برد!!!

آقای دلاور به عنوان یک پزشک که به هر دلیلی به وادی سیاست علاقه مند هستید به شما توصیه می شود همان طور که در جایگاه یک طبیب به سوگند خود برای حفظ جان مردم پایبندید سنگ بنای خود در سیاست و گام اول خود در این حوزه را نیز با حسن نیت برداشته و به جای حملات کور و بکارگیری این حربه نخ نما و منسوخ در راستای بهبود وضعیت سلامت استان گامی بردارید که به طور حتم با این استراتژی پیش از هر مسیر دیگر به مقصد مدنظر یعنی قلوب مردم نزدیک خواهید شد.
در بخشی از انتقادات خود به تغییر ساختمان فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی تاختید و این امر را توهینی به دانشجویان قلمداد کردید!
آیا در جریان‌ هستید که دانشگاه برای کرایه ساختمان قبلی متحمل ماهیانه ۳۰ میلیون تومان هزینه میشد؟؟
شما که مدعی ارزشها هستید چگونه از این تغییر که فقط و تنها فقط در راستای حفظ بیت المال صورت گرفته است ناراضی هستید و گلایه می کنید؟؟؟

به شما توصیه میکنم یا دیدگاه خود و یا مشاورین محترم خود را تغییر دهید...

بر هیچکس پوشیده نیست که با حضور "دکتر ارسلان سالاری" بر مسند ریاست دانشگاه علوم پزشکی گیلان ضرب آهنگ توسعه در این مجموعه کوک تر از همیشه به گوش میرسد و با وجود بدهی کلان و انباشت مطالبات و مشکلات دانشگاه، تلاش مضاعف سالاری و برقراری ارتباط و تعامل مناسب وی با وزارت بهداشت و حضور تیم مدیریتی جدید دلسوز و خدوم پای کار در کنار هم باعث اتفاقات خوبی در حوزه سلامت گیلان گردیده است که از آن دست می توان به اخذ ردیف هایی از بودجه که در گذشته کمتر در سبد سهمیه دانشگاه علوم پزشکی گیلان قرار می گرفت، توزیع عادلانه بودجه و توسعه هم سنگ زیرساخت در همه شهرهای استان، تجهیز همزمان ناوگان سلامت استان به چندین دستگاه سیتی اسکن بروز که سالها گیلانیان در آرزوی آن بودند، ارتقا آمار آمبولانس های مجهز و توزیع آن در سطح استان اشاره کرد.

عملکرد دکتر سالاری و مجموعه مدیریتی وی به وضوح مبرهن این واقعیت هستند که با درایت، تعهد و برنامه ریزی می توان با وجود همه مشکلات و کمبودها به هدف نهایی یعنی ارائه خدمت کیفی به مردم نائل شد و در این بین مردم بهتر و بیشتر از هر فرد، نهاد و سازمانی می توانند ارزیاب زحمات و اتفاقات و یا زبان گویا برای انتقادات باشند.


و من الله توفیق...

حرف آخر ، شهادت بالاترین اجریست که پروردگار برای مجاهدین راه خود در نظر می گیرد و به طور حتم هر مسلمان حقیقی آرزوی نیل به این افتخار را دارد لیکن در مراتب این موهبت نیز تفاوت هایی وجود دارد.

انقلاب اسلامی ایران از سالها پیش از پیروزی خود جهادی شهیدپرور بود و پیروزی آن نیز با جنگ تحمیلی مقارن گردید و این خون چند صدهزار شهید گلگون کفنی که تا امروز در مسیر انقلاب و مقاومت هدیه به ائمه اطهار گردیدند بود که استقلال و آزادی کشور اسلامی ما را تا امروز تضمین نموده است لیکن در این بین نقل برخی از شهدا و قصه زندگی و زمان و مکان شهادت آنها گویی بیش از سایرین به عاشورا و عاشورایی ها قرابت داشته و انگار جهاد پس از شهادت نیز دست از این معشوقه های خود نخواهد کشید و تحولات تاریخی با خون مباحشان رقم خواهد خورد.

شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی جلوه و مصداقی از این دست است و باید در خصوص آن با نگاهی ژرف تر بررسی گردد.
-بررسی این موضوع که اصلا حاج قاسم که بود؟
-وجه تمایز وی با سایرین در چه بود؟
منشا این حجم از محبوبیت و مشروعیت در بین مردم کشورهای منطقه چه بود؟
-آیا ما توانستیم فارغ از بُعد نظامی از چنین ظرفیتی جهت نیل به سایر اهداف انقلاب بهره جوییم؟
-شهادت او چه تاثیری بر معادلات منطقه و شرایط داخلی و بین المللی ایران خواهد گذاشت؟؟؟

حاج قاسم همسنگ بسیاری از شهدای جنگ تحمیلی در ابتدای جوانی به عنوان فرمانده تیپ در سخت ترین جبهه های حق علیه باطل قبول مسئولیت کرد و از این امتحان موفق و سرافراز بیرون آمد و این امر هم برای جوانان امروز ما باید سرمشق و سرلوحه باشد و هم درسی به کارگزاران نظام که حتما که میتوان که باید به جوانان اعتماد کرد و این تنها راه تسریع مسیر توسعه خواهد بود.

پایبندی و اهمیت به اخلاق اسلامی و بازخورد و انعکاس آن در جامعه در کنار شجاعت و دیانت حقیقی و دوری از تزویر وجه تمایز این بزرگ مرد انقلاب و مجاهد برحق بود که وی را در زمره محبوب ترین شخصیت ها در جهان فارغ از هر مذهب و گرایش سیاسی قرار داده بود.توجه به اینکه انسان در هر جایگاه و مقامی به عنوان برترین مخلوق خدا موجودی ارزشمند و قابل احترام است و نِمود این اخلاق انسانی و اسلامی در رفتار حاج قاسم علت اصلی محبوبیت وی در اوج اقتدار بود و این دیدگاه آسمانی باید سرلوحه همه مسئولین کشوری و لشگری قرار گیرد.

شهادت حاج قاسم سلیمانی به عنوان برترین و محبوب ترین چریک مسلمان جهان که عمر گرانبهای خود را صرف مبارزه با استکبار و استعمار جهانی کرده و در این بین همواره باعث سربلندی و غرور ملی در کشور خود بوده همچون زندگی سراسر پرافتخار وی میتواند موجبات خیر برای کشور در عرصه های مختلف باشد.

تشییع باشکوه و کم نظیر این سردار بزگوار و حضور یکپارچه و فراگیر مردم از هر قشر و گرایشی خود مبرهن وجود اشتراکات زیادی در ذائقه سیاسی و اجتماعی مردم ایران است که مسئولین می باید با ایجاد همدلی به مستحکم تر شدن این ریسمان کمک کنند.

در فضای بین المللی نیز شاهد خروش و خونخواهی همه مسلمانان حقیقی مستضعفین جهان در قبال شهادت مظلومانه سردار رشید ایران هستیم و این نیز می تواند فرصتی مناسب جهت انزوای امریکا و مزدوران منطقه ای آن باشد.

باید در نظر داشت انتقام خون مباح حاج قاسم با اتکا به جوانان این خاک می تواند باعث تقویت اقتدار ایران در منطقه و جهان گردد و باید از فرصت موجود جهت ایجاد اتحاد و آشتی ملی نهایت استفاده را برد.

وجه تمایز ایران با بسیاری از کشورهای جهان قدمت تاریخی و فرهنگی آن است و این امر به‌واسطه جامعه‌ای فرهیخته است که سده‌ها پیش در فلات ایران زندگی می‌کردند.

 

حرف آخر،  در این بین «رشت» به‌عنوان پایتخت غنی فرهنگ ایران از دیرباز شهرتی جهانی داشته است. مقاومت و پایداری میرزا کوچک جنگلی به‌عنوان رهبر نهضت جنگل در برابر قدرت‌های استعمارگر، مبارزات مشروطه و نقش پررنگ رشت در این عرصه، حضور ادبا و دانشمندان در حوزه‌های مختلف علمی و خیل قهرمانان ورزشی ملی و بین‌المللی، جایگاه رشت را در تاریخ معاصر تثبیت کرده است.

در عصر ارتباطات کمتر روزی را سراغ داریم‌ که موفقیت‌های رشت و رشتوندان تیتر رسانه‌ها نباشد و این امر در کنار موقعیت خاص توریستی و سایر موارد منحصر به رشت مصداق و حجتی برای اثبات ظرفیت‌های موجود در رشت است.

لیکن این روزها حال رشت خوب نیست…! فقدان برنامه محوری و عدم سیاست‌گذاری صحیح باعث گردیده که انباشت مطالبات در رشت، شهری که روزگاری به‌عنوان شهر اولین‌ها در مسیر توسعه پیشرو محسوب می‌گردید امروز درگیر مسائل روزمره خود می‌باشد.

رشت شهر شعر، ادب، عشق و فرهنگ است. این نگین سبز ایران این روزها محتاج نگاهی ویژه است. باید با پیوند تپش قلوب هر آنکه به این شهر دل‌بستگی دارد و ایجاد اتحاد و همدلی نقاش چشم‌اندازی رویایی برای رشت باشیم.

حرف آخر ، از شهر من همین بس که در تلاطم تند بادها و طوفان های تاریخ همچون سروی ستبر ریشه از خاک پاک خود بیرون نکشید و به بهانه ضربه های تبر بیگانگانِ متجاوز و مغرض و خودی های خود فروخته سایه از سر فرزندان خود برنداشت.

از شهر من همین بس که محجوب است و پرغرور، مظلوم است و سرافراز، سبز است و دلربا، نامدار است و خاضع...

از شهر من همین بس که مهد فرهیختگان و بزرگانی شد که جهانی در برابر بزرگی و علم و معرفتشان سر تعظیم فرود آورده و نام های بزرگشان تا ابد طلایه دار بشریت خواهد بود.

از شهر من همین بس که مردمانش در برابر ظلم سر خم نمی کنند و از مشروطه و پیل داربُن تا جنگ نابرابر ۸ ساله را میدان داری کردند و در صف اول مدافعین حرم اهل بیت عاشقانه ها سرودند...

آری از هر چه بگذریم سخن رشت خوش تر است...
شهر خسته من، شهر اولین ها، شهر پیروزی ها، شهر نغمه های عاشقانه این بار چشم به راه گامهای فرزندان خود برای شروعی دوباره است.
شروع دوباره به زندگی...

رشت را باید زندگی کرد
در روزهای بارانی
در شب های روشن
در گذر فرخ
در بافت تاریخی و کوچه های ساغریسازان
در پیاده راه نوین و عمق قدمت بازارش...

آری از هر چه بگذریم سخن رشت خوش تر است...

محمد رسول محمدپور

حرف آخر ، بر هیچکس پوشیده نیست رشته ورزشی فوتبال امروز مباح از آلودگی ها نمی باشد و بواسطه وسعت و دربرگیری و گردش مالی چند صد میلیاردی خود همواره مورد توجه باندهای مافیایی با انگیزه های مختلف میباشد لیکن در این بین هنوز وجود دارند افرادی بزرگمنش که با علم بر مشقت های این راه پر چالش، با عشق هزینه ها را تقبل کرده و قدم در مسیری می گذارند که جز نزد خدا در هیچ جا اجری برایش در نظر گرفته نشده است و این افراد معدود در کشور همان مرد میدان های عمل هستند.

حاج اسماعیل حاجی پور را در رشت پیر و جوان می شناسند.گیل مردِ مشتی و سپیدموی محبوب رشت که کوچه ها و خیابان های این شهر با او خاطره دارند.دل در گروی رشت دارد و حاصل چهل سال خدمت خالصانه اش نه زر است و نه زور بلکه عشقی دو طرفه که تا ابد بین رشتوندان و قلب دریایی او جاری و ساریست...

در روزهای نه چندان دور و زمانی که هیچ کس خود را به مرداب مشکلات داماش نزدیک نمی کرد با صلابت مثال زدنی خود پای در عرصه گذاشت و حضور در فینال جام حذفی هدیه شجاعت حاج اسماعیل به رشت بود.
در آوردگاه اهواز میرزا وار در برابر زور ایستادگی کرد و پای همشهریان خود ایستاد و تن به ذلت عدم حضور هواداران خود به ورزشگاه نداد و شاید بسیاری از فشارهای امروز نتیجه همین ایستادگی است ولی حاج اسماعیل برای رشت همواره از خود هزینه میدهد و خم به ابرو نمی آورد...

گویی آنان که عمریست در تلاشند تا حاج اسماعیل باشند ولی نمی توانند، میخواهند دیگر حاج اسماعیل هم میدان دار نباشد ولی زهی خیال باطل...
لوتی شهر ما اهل باج دادن نیست مردانه می ایستد و عاشقان قسم خورده اش هم در رکابش خواهند ماند.

این روزها برخی افراد معلوم الحال و منفور و مواجب بگیران قلم فروش آنها پروژه ای را آغاز کرده اند تا با دستاویز کمک مالی شهرداری به داماش باعث ایجاد نارضایتی پرسنل شهرداری شده و در این بین باعث تخریب وجهه حاجی پور شوند اما تجربه نشان داده این قبیل حملات کور به منتخبین محبوب این شهر بیش از هر چیز باعث محبوبیت بیشتر آنها خواهد شد.

قابل به ذکر است عدم پرداخت حقوق پرسنل خدوم شهرداری به عنوان یک نهاد خدماتی به هر دلیلی امری مردود است که باید مدیریت شهری با اصلاح سیاست های خود و درآمدزایی هرچه سریعتر در رفع این معضل اقدام کند لیکن ارتباط این مشکل که منشا و علل و البته مسببین آن مشهود و مبرهن بوده به کمک مالی شهرداری به تیم های فوتبال رشت نیز فتنه و توطئه ای از پیش طراحی شده و مردود است.

بر هیچکس پوشیده نیست که قلب مردم این شهر با سپیدرود و داماش میتپد و هیچ اتفاقی در دنیا حتی با صرف هزینه های میلیاردی هم همسنگ موفقیت این دو باشگاه باعث ایجاد نشاط و شعف عمومی در رشت نمی شود و شهرداری نیز در این بین سهم خود را البته با توجه به توان مشکلات اقتصادی موجود تقبل می کند که این در برهه ای که از یک سو موفقیت و حمایت از این دو باشگاه مطالبه خیل شهروندان از مسئولین بوده و از سوی دیگر هنوز تا رسیدن به ساختار باشگاه داری حرفه ای فاصه زیادی وجود دارد امری عادی است و دستمایه کردن این موضوع علنا تشویش هدفمند اذهان عمومی با هدف تخریب حاجی پور جهت رسیدن به مقاصد شوم است که تکرار میکنیم
لوتی شهر ما اهل باج دادن نیست...

حال سوال اصلی از مسئولین استان علی الخصوص در حوزه های نظارتی اینجاست:
مگر ما در این شهر چند اسماعیل حاجی پور داریم که این گونه این قبیل سرمایه ها را در تندباد تهمت و افترا رها می کنیم؟؟؟

آیا در شرایطی که فردی همچون حاجی پور با این حجم از مقبولیت و محبوبیت(رجوع به آمار رای ماخوذه خیره کننده در انتخابات شورای شهر) این چنین پای کار بوده و همه مشکلات را به جان میخرد و در این سن از آرامش خود و خانواده اش هزینه می کند این رواست که قربانی این قبیل سناریو سازی شود؟؟؟

آیا وقت آن نرسیده که با آمرین و عاملین این اقدامات که مصداق بارز تشویش اذهان عمومی است برخورد جدی صورت گیرد تا درس عبرتی شود برای سایر باج خواهان؟؟؟

حرف آخر:
از میرزا کوچک قهرمان جنگلهای گیلان در برابر استعمار تا حاج اسماعیل حاجی پور دلاور آوردگاه اهواز در برابر فشار و بی عدالتی فاصله ای جز چند برگ از تاریخ نیست
حاج اسماعیل ها دِین خود به شهر و مردمان آن را پرداخت کرده اند حال وقت آن رسیده که بی اندیشیم ما چه کردیم...

شهر باران‌های نقره‌ای در طول سده‌ها همواره آبستن اتفاقات و حوادث مختلف بوده و تاریخ‌سازی جزو شاخصه‌های شهر اولین‌ها است.

 

حرف آخر، لیکن در پس همه حوادث خوب و بد این نام رشت بود که جاودانه گردیده و به‌عنوان نگین پیشانی‌بند سبز شمال کشور می‌درخشد و یادآور این مهم است که از هرچه بگذریم سخن رشت خوش‌تر است.

شاید ازاین‌رو است که با وجود اینکه هنوز چند سالی از نام‌گذاری ۱۲ دی به‌عنوان روز رشت نمی‌گذرد، اما رشتوندان از هر قشری برای برگزاری هرچه باشکوه‌تر این رویداد سر از پا نمی‌شناسند! شهروندانی فهیم، صبور، فرهنگ دوست و عارف که هم سنگ هوای شهر خود لطیف و دلی به وسعت آسمان آبی و بیکران رشت دارند.

این روزها شهر خسته ما پس از عبور از بحران‌ها و ناملایمات به یک آرامش نسبی رسیده است و از چهارگوشه آن دوباره ندای توسعه به گوش می‌رسد. گویی سبزینگی و نشاط این بار در زمستان سرد با شاخه‌های خشک درختان این شهر آشتی کرده و قرار است حال رشت دوباره خوب باشد. گویی همه‌چیز مهیای یک بهار زودرس است.

آنان که دل در گرو رشت دارند ولی انگار حاشیه‌ها و اختلافات همچون غبار طی مسیر را برایشان میسر نمی‌کند و این مهم میسر نخواهد شد جز از خود گذشتگی و صرف فعل خواستن برای شهری که هرچه داریم از یُمن وجود آن و زیست ما در آغوش آن است.

مسئولین باید این واقعیت را درک کنند که امروز جا پای مفاخری گذاشته‌اند که در تاریخ ایران و جهان دارای جایگاه می‌باشند و کرسی‌های امروز آن‌ها روزگاری محلی برای جلوس فرهیختگان و دانشمندانی نام‌آور بوده و امروز باید به‌عنوان مدیران طراز اول این شهر با تأسی از آنان تنها به شکوفایی رست بی اندیشند.

به یاد داشته باشیم روزی پیروزی و بهروزی از آن ماست که همه در یک پیکر واحد زیر پرچم و بیرق رشت قرار گرفته و منافع عمومی برایمان اولویتی غیرقابل عبور باشد. روزی به آرمان خود خواهیم رسید که رشت را به بزرگی رشت ببینیم و بدانیم که لیاقت و شأن ما به‌عنوان یک رشتوند خیلی بیشتر از حال و روز امروز ما و شهرمان است.

ناکامی‌های گذشته را باید به دست فراموشی سپرد و توان و همت خود را برای ایجاد فردایی بهتر بکار گرفت باشد که نوستالژی روزهای دور با چشم‌انداز فردای فرزندانمان گره بخورد.

حرف آخر ، داستان جنگ خیر و شر از بدو آفرینش بشر تاکنون ادامه دارد و در طول قرن ها همواره این خوبی، زهد و صداقت بوده که در پایان کار، طومار فساد و پلشتی را در هم‌ پیچیده است.

لیکن گویی نقل این روزهای افاضات عده ای باج خواه و بدنام در راستای تخریب محبوبین شهر رشت به داستان سنگ پای قزوین تبدیل شده و هر چقدر این غیربومی های معلوم الحال از مردم این شهر سیلی می خورند همچون سگ هار بیشتر دندان نشان داده و گستاخ تر می شوند.

سوال مشخص اینجاست:
چرا مدتی است این افراد که بارها به بزه کاری هایشان در حوزه های مختلف پرداخته شده و فساد اخلاقی خود و خانواده هایشان را احاطه کرده و در این منجلاب غرق هستند تمام تلاش خود را صرف تخریب وجه فردی محبوب و خوشنام با چهار دهه سابقه خدمت همچون دکتر احمد رمضانپور میکنند؟؟؟
در این بین چه اهدافی را دنبال می کنند و آورده آنها از این کنش منحوس چیست؟؟؟

پاسخ این سوالات و سوالات مشابه را می توان در یک جمله داد:
دکتر رمضانپور به عنوان نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی و منتخب اول شورای شهر رشت اهل باج دادن به این زالو صفتان نبوده و نیست و این امر بواسطه کارنامه روشن و عدم وجود حتی یک‌ نقطه ضعف در زندگی شخصی و حرفه ای وی میباشد که رمضانپور را از خیل مدیرانی که سر تعظیم بسوی این جرثومه های فساد خم کرده اند متمایز کرده است.

آری دکتر احمد رمضانپور بواسطه خدمات خالصانه و گام برداشتن در راستای منافع عمومی و التزام عمای به اسلام و ارکان نظام و توانایی و نبوغ فردی همواره در سطح ملی مطرح بوده و در این چند دهه نامش هم طراز با شخص اول استان مطرح بوده است لیکن بررسی سبقه وی نشان داده که همیشه پُست و سِمت ها بدنبال انتصاب به وی بوده اند و برای رمضانپور یک اتاق کار و یک صندلی و نیمکت ساده نیز برای خدمت کافیست.

منتخب اول و محبوب رشتوندان در صراحت کلام‌ شهره عام و خاص است و بارها و اتفاقا در روزهای اخیر نیز در اظهار نظری مستقیم رهبری را سدی در برابر ایجاد التهاب و تنش معرفی کرد و همواره از دکترین معظم له در برخورد با مسائل، فارغ از جناح بندی های سیاسی حمایت کرده است حال برخی افراد که عملکرد آنها نشان دهنده ذات کثیف و خبیث آنهاست و هیچ قرابتی با نظام و ارزش های انقلاب و رهنمودهای ولی فقیه داشته و التزام آنها تنها به ایجاد مفسده و انجام بزه میباشد با تحریف سخنان وی قصد سواستفاده و تخریب رمضانپور را دارند و با قرائت سلیقه ای از اظهار نظر نماینده ادوار مجلس این شهر باعث تشویش اذهان عمومی در برهه نزدیک به انتخابات می شوند.

قابل به ذکر است افرادی که به دلیل حجم و عمق فساد از محل کار و زندگی خود آواره شده و در زادگاه خود نیز به بدنامی مشهورند هیچ گاه موفق نخواهند شد که با نشر اکاذیب و افترا وجه عزیزان این شهر را خدشه دار کنند.

درباره ی ما

پایگاه خبری حرف آخر، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه حرف آخر عضو شوید.