K2 Listing

K2 Listing

 سام سکوتی بداغ قائم مقام حزب کارگزاران استان گیلان  به برخی اظهار نظرها پیرامون استعفای دکتر نوبخت واکنش نشان داد.

 

گیل ندا، متعجبم از بزرگوارانی که برای تقرب به یکی دیگری یا دیگرانی را مورد هجمه قرار می دهند که در افکار عمومی قرابت فکری بیشتری میانشان دیده می شود یا دست کم چنین تصور می شود، اینکه دکتر نوبخت خوب است یا بد یا عملکرد ایشان، سازمان برنامه بودجه را گلستان کرده است ( البته شاید گیلانی هایی که کوس حمایت از دکتر نوبخت را بلند کرده اند خانه های تمام گیلانی ها را به شیکی و تجمل دفتر سازمان برنامه و بودجه گیلان می بینند) یا به خاک سیاه نشانده است که برخی ها معتقدند چندان تفاوتی با حذف این سازمان در دولت احمدی نژاد ندارد محل بحث بنده نیست و وظیفه بنده و امثال بنده که حقوق، فلسفه و جامعه شناسی خوانده ایم مراجعه به نظر کارشناسان پول و اقتصاد است.
روی سخنم با آنانی است که بی گدار به آب می زنند و برای بزرگ نشان دادن یکی سعی در تخفیف دیگری دارند، نامزد شکست خورده ی یک انتخابات که با لابی حزب اعتدال و توسعه وارد لیست امید می شود و با عملکرد افراد نزدیک به همان حزب در شهرستان نتیجه را به نامزد جریان مقابل واگذار می کند و سپس از همان پایگاه حضور در لیست امید مصاحبه کند و بدون تخصص در حوزه اقتصاد کارنامه ی درخشان برای سازمان صادر کند جای تعجب دارد، البته مردم حوزه ی انتخابیه ایشان نمره دادن ایشان به عملکرد نماینده مستقر در انتخابات گذشته و شوخی که نماینده وقت و مردم با نوع سنجش ایشان داشتند همچنان ورد زبانهاست را محک سنجش این قضاوت قرار خواهند داد.
یا اصلاح طلبانی که شاید مقاله یکی از سایت های نزدیک به محمد باقر نوبخت بیشتر در مورد آنان صادق باشد که چوگان در دستشان همیشه به سوی قدرت می چرخد و گوی را جز به سوی چاله قدرت قل نمی دهند و برای توجیه این چرخش های عجیب هم، استانی بودن را پایه استدلال قرار می دهند، از همان جنس پای استدلالیان که حتی چوبین هم نمی توان گفت زیرا که فقط به یک چیز تمکین می کنند و آنهم صاحبان قدرت است و بس!
با آنانی که صندلی هایی در اختیار دارند سخنی ندارم که یا از صدقه سری دکتر نوبخت امروز صاحب مقام و منصبی هستند و مجیز ارباب گفتن چندان ایرادی ندارد و یا مترصد کسب جایگاه و عنوانی هستند.
لازم است از مصاحبه کنندگان سوال کنیم که اصلا آیا استعفایی در کار بوده است که شما شمشیر اخته اید و برون تاخته اید تا دفاع کنید؟ مگر ریاست دفتر رئیس جمهور استعفا را تکذیب نکرده اند؟ اگر فیلم موجود که شخص دکتر نوبخت صریحاً اعلام می کنند از تمامی مسئولیت ها استفعا داده اند اصالت دارد چرا باید به مدیریت جریانی که در درون خود این چنین آشفته عمل می کند و هماهنگی ندارد در یکی از حساس ترین مسئولیت ها اعتماد کرد؟
در پایان خدمت این دوستان عرض می کنم که اولاً بیاموزیم که بزرگی هیچ کس در شکست دیگران نیست، لازم نیست برای اینکه دکتر نوبخت را بزرگ کنید به کارگزاران یا دیگران حمله کنید بلکه تشریح عملکرد سازمان و نقشی که در انضباط مالی کشور داشته است بهترین دفاع می تواند باشد، دوم اینکه جوامع توسعه یافته حتی از پله ملیت هم بالا رفته اند، یک ایرانی می تواند استاندار یک استان اروپایی شود و یک پاکستانی شهردار لندن، اما ما همچنان گیلانی و اصفهانی و شیرازی می کنیم و خود را در زمره روشنفکران هم می دانیم، هر اندیشه ای که به این کشور خدمت کند ایرانی است و هر اندیشه ای هم که به گیلان خدمت کند بومی است.

سام سکوتی بداغ( قائم مقام کارگزاران در گیلان)

بررسی سیاستهای جوامع مختلف از دهه های گذشته فارغ از وضعیت اقتصادی،نظامی و اجتماعی آنها به وضوح مبرهن این موضوع است که دیربازیست حکومت های سراسر جهان بنا به توان و موقعیت خود توسعه محوری را به عنوان سیاستی کلان و راهبردی مد نظر قرار داده و نظام اداره کشورها منوط بر این هدف البته با ابزارهای مختلف در حال رقم خوردن است.

 

گیل ندا، نیاز به توسعه در دهه های اخیر به شکلی مورد اهمیت قرار گرفته است که در اقصی نقاط جهان از تغییر حکومت ها تا تغییرات ساختاری با همسایه ها و سایر کشورها تغییراتی را به دنبال داشته است.چرا که میل به توسعه بیش از اینکه صرفا سیاستی جهت استحکام و قدرتمندی حکومتها محسوب گردد بدل به مطالبه ای اساسی برای احاد افراد جامعه شده است به شکلی که اگر امروزه مردم یک کشور به این نتیجه برسند که حکومت توان و گنجایش تدوین و تسریع در امر توسعه را ندارد یقینا از هر راهی جهت انجام تغییر در ساختار مدیریتی کشور و یا حتی تغییر اساس حکومت اقدام خواهند کرد که به فراخور شرایط این امر یا با اتکا به ارکان دموکراسی و از صندوق صورت خواهد گرفت و یا با اعتراضات خیابانی،انقلاب و حتی کودتا به آن خواهد رسیدکه این امر خود نشان دهنده اهمیت حرکت به سوی توسعه در دوره معاصر میباشد.

واژه توسعه را میتوان به پیشرفت همگون و موازی در همه زمینه های مربوط به اداره یک کشور و معیشت افراد حاضر در جامعه معنا کرد به شکلی که حوزه های مختلف زندگی به صدرت هم زمان از دوره گذار عبور کرده و سطح معیشت در کنار فرهنگ اجتماعی و وضعیت اقتصادی به شکلی هم تراز هم از نقطه A به نقطه هدف از قبل مشخص شده در برنامه توسعه برسند البته این مرحله و گام اول در توسعه محسوب خواهد شد.

به موارد بسیاری میتوان در طول تاریخ اشاره کرد که در گام اول با سرعتی قابل قبول به این توسعه در همه ابعاد مد نظر خود دست یافتند لیکن پس از مدتی به دلایل مختلف توان حفظ آن را نداشته و چه بسا به دوره ای بسیار عقب تر از نقطه اول خود بازگشتند.
پس لزوما رسیدن به توسعه پایان راه محسوب نمیشود چرا که وقتی جامعه ای میتواند مدعی پیشرفت باشد که "توسعه پایدار" را در خود ایجاد کرده باشد.

صفت پایداری و مداومت در توسعه خود به تنهایی دارای مؤلفه هایی متفاوت با توسعه میباشد که در ایران به آن در سرفصل های "پدافند غیر عامل" به صورت مفصل پرداخته شده است لیکن سوال اینجاست که جامعه امروز ایران تا چه حد ابزارهای حفظ توسعه موجود و یا نقطه هدف توسعه پیش رو را در اختیار دارد و در این زمینه چه اقداماتی باید صورت گیرد.

همانطور که اشاره شد مولفه های پایداری در بسیاری از موارد موضوعی منفک از مسئله توسعه به مفهوم تخصصی آن میباشد و دستیابی به آن ریشه در شناسایی صحیح و درک درست از موقعیت کشور در درون،حول کیان و مرزها و ابعاد گسترده بین المللی دارد.

با توجه به تهدیدات موجود منطقه ای و فرامنطقه ای در مورد ایران و پیگیری برنامه هایی همچون پرداختن به جنگ نرم از سوی دشمن با هدف نارضایتی داخلی مردم از طریق ایجاد یاس در حوزه دستیابی به "توسعه پایدار" از سوی حکومت میتوان به صورت خلاصه اقدامات پدافندی در حوزه های نظامی اعم از ارتقای توان نظامی در حوزه های دفاعی،افندی و پدافند سایبری البته با نقشه راه و اهدافی مشخص را مؤلفه های پایداری توسعه در حوزه سخت افزاری و ارتقای سطح علمی و رشد تولید علم و اتصال دانشگاه به صنعت را در حوزه نرم افزاری بیان کرد.

به شکلی ساده میتوان بیان کرد "توسعه پایدار" با توجه به مضمون خود و مطابق مفهوم واژه توسعه مستلزم ایجاد زیرساختهایی در زمینه های اجتماعی،اقتصادی و نظامی است که فقدان هر یک از آنها هم بر توسعه و هم بر پایداری و دوام آن تاثیر منفی خواهد گذاشت لذا مقتضی است برای نیل بر افق مد نظر در این حوزه تعامل و ارتباطی تنگانگ،هدفمند و برنامه محور بین همه دستگاههای مختلف زیر مجموعه قوای نظام تعریف گردد و با نگاهی انقلابی و اقدامات جهادی بکارگیری از ظرفیت عظیم و قابل اتکا جوانان کشور به سوی توسعه ای پایدار گام بردارد.

محمدرسول محمدپور

گیل ندا، از روزهای منتهی به یک دوم خرداد آغاز شد...
اندیشه ای برای تغییر و گفتمانی صلح محور که برای همه مشکلات آن روزها نسخه ای روشنفکرانه میپیچید و الحق و والانصاف در فضای آن روزها بازخورد و اثراتی قابل توجه داشت.

اگر بخواهیم بعد از گذشت دو دهه ارزیابی و آسیب شناسی از عملکرد طیف اصلاحطلب در شهر رشت داشته باشیم با توجه به رای صاحب نظران در برهه های مختلف نسل دوم اصلاحات که شامل جوانان فرهیخته و البته با تجربه میباشند بالاترین دستاورد این اندیشه و تفکر سیاسی در شهری همچون رشت میباشد.

جوانانی که فارغ از سن و سال کم خود از سال 76 دل در گرو این اندیشه نهاده و هم سنگ بزرگان با تجربه این جریان بدون هیچ چشم داشتی در بزنگاه ها هزینه دادند لیکن کمتر بستری برای بروز استعداد و توانایی هایشان در عرصه های مدیریتی ایجاد شد.

مدتی است این سرمایه ارزشمند به بلوغ فکری رسیده است و با کنکاش در هشت سال خانه نشینی بعد از وقایع سال 88 با تجربه ای گران بها پاشنه آشیل خود را یافته و در حال تبدیل آن به فرصت گردیده است.

این که باید پاشنه ها را ورکشید و حق را ستاند و این آب بند را در هم شکست و بر روی موجهای خروشانش برای اثبات خود هل من مبارز طلبید. نسل دوم زنده تر،شاداب تر،مدیرتر و مدبرتر از همیشه در صحنه حاضر است و میخواهد از حاشیه به متن تغییر جایگاه دهد.

شاید بسیاری از تحلیلگران نتیجه انتخابات دوره پنجم شورای شهر رشت را برای جریان اصلاحات مطلوب ارزیابی نکنند لیکن با ورود دکتر "بهراد ذاکری" عضو علی البدل شورای شهر رشت و حضور وی در کنار "فرهام زاهد" همگان به وزن و توان این مشت نمونه خروارها شایستگی اذعان بیاورند.

عملکرد قابل توجه "فرهام زاهد" در اولین سال از اولین تجربه خود در شورای شهری با حواشی ادوار گذشته و حضور وی به عنوان رییس کمیسیون برنامه بودجه و حقوقی در روزهایی که مجموعه شهرداری غرق در مشکلات مالی بود و از فقدان برنامه ای کاربردی به شدت رنج میبرد شاید بهترین شاخص برای عملکرد این جوان اصلاحطلب محسوب میشد و وی با عملکردی غیر قابل انکار تنها گوشه ای از توانایی های خود را به رخ کشید.

بستن بودجه مناطق و سازمانهای زیرمجموعه شهرداری در فضایی مملو از آرامش و تخصص محوری با درایت مثال زدنی مهندس زاهد،ورود با صلابت به مسائل چالشی شهرداری از قبیل وضعیت نیروهای حجمی،میل به شفاف سازی و صراحت لهجه در انتقاد از عملکرد مدیران متخلف با هر دامنه ارتباط و سبقه ای از آقای خاص شورا به عنوان جوان رعنای اصلاحطلبان برندی نوین از یک مدیر شهری ارائه داد تا همگان به عیار جوانان شایسته این شهر که کمتر فرصتی برای عرض اندام در بسترهای مدیریتی داشتند به خوبی پی ببرند.

از سوی دیگر پس از کش و قوسهای فراوان ماراتن حضور دکتر ذاکری عضو جوان و علی البدل حاضر در لیست اصلاحات با پیروزی پزشک جوان و محبوب به پایان رسید و دومین جوان از این جریان سیاسی پای در عرصه مدیریت شهری نهاد.پزشکی دست به قلم که پس از حواشی گسترده موفق به احقاق حقوق خود شد و با صرف فعل خواستن و پشتوانه مردمی خود از سد لابی پول و قدرت گذشت پای در عمارت میرزا خلیل رفیع نهاد.

شاید لذت حضور دکتر ذاکری در کنار مهندس زاهد با تفکری هم اندیش پس از گذشت قریب به یک سال خستگی را از تن خیل جوانان حامی هم نسل و هم فکر با این دو عضو جوان شورا بیرون کرد و موفقیت صرف فعل خواستن این دو نماینده پارلمان شهری بود که دوباره باعث جنبش و خروج از انجماد جوانان این طیف سیاسی پس از چند سال سکون ناشی از ندیده شدن ها بود که فضای سیاسی شهر را بهذسمت پویایی سوق داد.

ظاهر آراسته و باب طبع جوانان،نطق های بی پرده و بی تعارف با چاشنی منطق و آمیخته با تخصص،صداقت در گفتار و صراحت در لهجه ذاکری شاید بیش از هر کس انسان را به یاد فرهام زاهد می اندازد و این حد از تعامل نشان دهنده پایان روزهای اختلاف و تنش در بین اصلاحطلبان و امید به روزهای سبز پیش رو برای جوانان حامی این اندیشه سیاسی میباشد.

قطعا عملکرد موفق این دو جوان اصلاحطلب در شورای شهر در کنار ایجاد امید برای جوانان پیامی برای نسل اولی هایی دارد که به هر دلیل میل به فضاسازی برای جوانان نداشته و ندارند.نسل دوم در دوره کذار به پویایی رسیده و امروز بهتر از هر طیف دیگری توان اداره خود،شهر خود و آینده خود را دارد این موج ناگزیر به خروشانیست...

انتظار می رود فعالین اصلاحطلب علی الخصوص جوانان این تفکر با توجه به هجمه های موجود با اجماع نظر و حمایت های منحصر به فرد خود از نمایندگان جوان و شایسته پارلمان محلی حمایت کامل کنند و در این مسیر دشوار همواره حامی یاران دبستانی خود باشند چرا که تغییر مستلزم ارائه الگویی موفق است دست یابی به آن نیازمند باور عمومی میباشد لذا در حال حاضر که بستر برای این مهم موجود است باید با پرهیز از هر نوع اختلاف و سهم خواهی های واهی در گام اول صلابت و توانایی جوانان را ا حمایت های خود نهادینه سازیم تا فردا ذاکری ها و زاهد های زیادی در این شهر با اثبات شایستگی های خود در سِمتهای مدیریتی بدرخشند.

محمدرسول محمدپور

به خاطراتم که رجوع می کنم در بین ادوار جام جهانی، فینال ١٩٩۴ بسیار نوستالوژیک و دراماتیک بود. در آن عهد نوجوانی، علاقه شخصی ام به روبرتو باجو و تیم ملی ایتالیا بیش از یک هوادار ساده بود؛ بخوانید امری عاشقانه! هنوز هم باجوی بزرگ به مثابه بودای کوچک بر تقویم خودنمایی می کند تو گویی همین دیروز بود که آن پنالتی حساس به آسمان شلیک شد!

 

گیل ندا، بعد از غیبت ایتالیا در جام امسال و حذف ایرانِ جان از جام ٢٠١٨، نگاهم متوجه تیم هایی شد که عموما در رده فرودستان فوتبال قرار داشتند. تیم هایی که در "نام" چنان بزرگ نبودند که مدعی جام باشند. از آن بین یک مثلث محبوب برایم تدوین گردید:
اروگوئه با ادینسون کاوانی
بلژیک با ادن هازارد
کرواسی با لوکا مودریچ.

هرسه آنها تیم هایی خوش دست بودند. تمیز بازی می کردند. خوب پاس می دادند. خوب سانتر می کردند. خوب دفاع می کردند. خوب شوت می زدند. آنها کوشا بودند. شخصیت فوتبالی جدیدی یافته بودند که آنها را از رده فرودست فوتبال جدا ساخته و به تیمهایی جدی مبدل کرده بود که حال برای مدعیان قهرمانی تهدید محسوب می شدند.
به بیان جامعه شناختی کشورهای جنوب فوتبال یعنی کشورهای فرودست، بر کشور های شمال یا کشورهای فرادست حکمرانی داشتند. تیمهای شمال نظیر برزیل، آلمان، آرژانتین، اسپانیا، پرتغال، انگلستان از صحنه جام حذف شدند تا تیم های جنوب امپراطوری نوظهوری بنا کنند. از آن مثلث، هرسه به مرحله یک چهارم رسیدند. بلژیک سوم شد و کرواسی در یک بازی روان و دلچسب در فینال مغلوب فرانسه شد تا در جایگاه دوم جهان بایستد. این یعنی نامهای بزرگ فوتبال دیگر دارای آن سهم مطمئن و جایگاه مطلق نیستند و سایر کشورها با سرمایه گذاری نسلی و ظهور استعدادهای جدید منفرد، حرفهای بسیار برای گفتن دارند. حال می توان دید مرزهای شمال و جنوب جابه جا شده است.

در این راستا شادمانی نگارنده و حیرت جهانی کامل می گردید اگر کرواسی قهرمان جام می شد اما فینال به گونه ای دیگر رقم خورد. این پیش بینی ناپذیری البته خود جاذبه فوتبال است آنجا که در پایان بازی اشکها و لبخندها سمفونی زندگی می نوازند و انسان ها در آوردگاه فوتبال همدیگر را در آغوش می گیرند اگرچه در دو چهره پیروز و ناکام! در لحظه لحظه این تصاویر، اخلاق نوعدوستانه تعالی می یابد.

تیم ملی فوتبال فرانسه در حالی دومین قهرمانی اش را جشن گرفت که چهره ای شدیدا آفریقایی داشت. این خصیصه از عهد "امه ژاکه" نهادینه شده که خود تجلی تحولات جامعه شناختی درون این کشور است. چه بسا درخشش رنگین پوستان فوتبال فرانسه نظیر "کیلیان امباپه" به اعتلای جایگاه اجتماعی آفریقایی های عرب تبار فرانسه و کاهش تبعیضات نژادی کمک کند خاصه اینکه به عنوان شهروندان رده دوم محسوب می شوند.

دکتر عباس نعیمی جورشری (جامعه شناس)

مفهومی که تحت عنوان «ظرفیت سیاسی» با آن سر و کار داریم از نیمه دوم قرن بیستم مورد توجه اندیشمندان توسعه و نوسازی قرار گرفته است. با روند رو به رشد جوامع و افزایش سرعت تغییرات و همچنین تغییر ماهیت دستگاه‌های سیاسی از جایگاه «حاکم» به «کارگزار» این مفهوم هر روز اهمیت بیشتری نیز می‌یابد. البته در ایران نسبت به جوامع توسعه‌یافته، این اتفاق با تأخیر رخ داده است.


گیل ندا، تأکید بر «ظرفیت سیاسی» امری متأخر است که هنوز در ایران تمرکز زیادی بر آن نشده است. فرآیند تبدیل رابطه مردم با حاکمیت از رابطه «مردم – حاکم» به «مردم – کارگزار» هنوز کامل نشده است که خود به تبع ناقص ماندن فرآیند دولت – ملت‌سازی در ایران است.
«ظرفیت سیاسی» این‌گونه تعبیر می‌شود: چشم‌انداز بازیگران سیاست خصوصاً دولت‌ها به مثابه اثرگذاری یا توانایی آنان در انتخاب عقلانی راه‌حل‌ها، توانایی تصویربرداری درست از محیط و انتخاب استراتژی درست برای حرکت و هدایت امور، ارزیابی الزامات سیاست‌های بدیل و سرانجام، استفاده درست از دانش در تصمیم‌گیری‌ها؛ با این پیش‌فرض که ظرفیت سیاسی پیش‌نیاز موفقیت سیاست‌ها است. ظرفیت سیاسی در زمره ظرفیت‌های عمومی قرار می‌گیرد که اصلی‌ترین وظیفه آن کنترل و هدایت منابع و همچنین فرآیند توسعه در جوامع است.
«ظرفیت عمومی» بر این نکته تأکید دارد که هر عضو جامعه به منظور دستیابی به کارآیی حداقلی یا تأمین خواسته‌های خویش و دیگران نیاز دارد تا شماری قطعی از ظرفیت‌های اساسی را در خود داشته باشد یا فراهم آورد. لذا توسعه پایدار در گرو همین ظرفیت‌ها است.
«ظرفیت سیاسی» در مفهوم مهارت‌ها، استعدادها و قابلیت‌ها را می‌توان در سه نوع طبقه‌بندی کرد: «ظرفیت تحلیلی» (گفتمانی)، «ظرفیت عملیاتی» و «ظرفیت سیاسی». هر یک از این ظرفیت‌ها را نیز می‌توان در سه سطح «فردی»، «سازمانی» و «سیستماتیک» مورد ارزیابی قرار داد. این‌ها با یکدیگر یک ماتریس سه در سه و البته تو در تویی را تشکیل می‌دهند که مجموعاً ۹ نوع پایه‌ای از «ظرفیت سیاسی» را می‌سازند.
در «سطح فردی» حرفه‌ای‌های سیاست مانند تصمیم‌گیرندگان سیاست، مدیران سیاسی و تحلیلگران، در اینکه چه انواعی از تکالیف و کارکردها در فرآیند سیاسی باید به کار بسته شود، نقش کلیدی دارند.
در «سطح سازمانی» در دسترس و مؤثر بودن زیرساخت‌های اطلاعاتی، سیستم‌های مدیریت منابع سرمایه‌ای از جمله سرمایه انسانی و حمایت سیاسی می‌تواند باعث افزایش یا کاهش توانایی‌های فردی و اجتماعی شود.
در «سطح سیستمی» نیز آنچه مهم است رویه‌سازی از طریق سیستم‌ها و کاهش سلایق و اختیارات شخصی افراد به‌منظور کاهش امیال افراد در تصمیم‌گیری‌ها و داوری‌ها است تا از این طریق امور غیرشخصی‌تر به اجرا گذاشته شوند.
سطح «ظرفیت تحلیلی» به ما کمک می‌کند تا اطمینان حاصل کنیم عمل سیاسی مسیر تکنیکالی است که اگر درست به اجرا گذاشته شود می‌تواند ما را به اهدافمان برساند.
در سطح «ظرفیت عملیاتی» این امکان فراهم می‌شود تا منابع در اختیار را در عمل سیاسی به اجرا گذاریم.
در سطح «ظرفیت سیاسی» به ما کمک می‌شود تا به صورتی پایدار حمایت سیاسی را برای اعمال سیاسی داشته باشیم تا به اهداف تعیین شده دست پیدا کنیم.
برای سنجش ظرفیت سیاسی در جریان‌های سیاسی ایران باید بپرسیم در دو دهه گذشته، سه جریان سیاسی اصلی «اصول‌گرایی»، «اصلاح‌طلبی» و «اعتدالیون» از چه ظرفیت‌هایی برخوردار بوده‌اند؟

اصولگرایان
آگاهی نزد اصولگرایان برخاسته از یک «آگاهی ایدئولوژیک» است. تکیه بر آرمان‌ها و مفاهیم انقلابی وجه ممیزه این گروه محسوب می‌شود که در عمل «آرمان‌گرایی» را در برابر «واقع‌گرایی» قرار داده است. دال مرکزی این جریان «انقلاب» است و البته به ارائه تعریف روشنی از آنچه «انقلابی بودن» و «انقلابی‌گری» می‌نامند، موفق نشده‌اند.
یکم: ظرفیت تحلیلی: چهره‌های شاخص اصولگرایی بشدت در تحلیل وضعیت‌های خود و جامعه پا در سنتی ایدئولوژیک داشتند. از این رو، در سطح تحلیل خود هنوز از تقسیم‌بندی ایدئولوژیک و البته مبهم و تا حد زیادی غیر شفاف از جهان با تقسیم‌بندی جهان به دو جبهه «خیر» و «شر» که آن را به داخل کشور هم می‌کشانند تقریباً امکان گفت‌وگو و ایجاد رابطه پایدار و اثربخش در توسعه ملی را با بخش وسیعی از کشورها در بیرون و بسیاری از بخش‌ها در داخل از دست داده‌اند.
شعارهایی چون مبارزه با غرب و شرق، استکبار ستیزی، توأمان بودن دیانت و سیاست، حمایت از جنبش‌های آزادیبخش و شعار صدور انقلاب هیچگاه نتوانست شکل و تعریف روشنی را از آنچه اصولگرایان می‌گفتند، ارائه دهد. همچنین رابطه این شعارها با توسعه و ممانعت یا همراهی با توسعه در ایدئولوژی اصولگرایی هیچگاه مورد بررسی و آشکارگی قرار نگرفت. این سطح تحلیل باعث تقسیم‌بندی‌هایی مشابه در داخل کشور هم شده است. از این‌رو، اصولگرایان در سطح تحلیل بیشتر تحت‌تأثیر «گزاره‌های ایدئولوژیک» خود هستند تا «واقعیت». به همین دلیل سطح تماس ایشان با واقعیت بسیار کم است.
اصولگرایان در سطح تحلیل دچار خطای ادراکی شدید در نسبت با واقعیت‌ها هستند و با بی‌توجهی به داده‌ها و واقعیت‌ها، بر «گزاره‌های ایدئولوژیک» خود پافشاری می‌کنند. غالب اصولگرایان تا حد زیادی نائل به درک درست تاریخ نمی‌شوند و تغییراتی که در طول تاریخ در بدنه‌های سیاسی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و ارتباطاتی پدیدار شده است را به‌عنوان داده‌های مهم و اثرگذار که باید با آنها درصدد تغییر در خود برآیند را پذیرا نیستند یا آن اندازه کند و بطئی پیش می‌روند که دستاوردهای آنان بسیار اندک است.
دوم: ظرفیت عملیاتی؛ اصولگرایان نسبت به دیگر جریان‌های سیاسی کشور «عملگراتر» هستند و البته از قدرت بیشتری هم به جهت در اختیار داشتن کانون‌های قدرت برخوردارند. اما به جهت سطح تحلیلی که دارند، اقدامات و رفتارهایشان در عملیات سیاسی فاقد ظرفیت لازم در تحقق اهداف و مطالبات بخش وسیعی از مردم یا بخش وسیعی از مطالبات است. اصولگراها به جهت قدرتی که در اختیار دارند از همین بابت هم از دیگر جریان‌های سیاسی از ابزار بیشتر و سازمان‌های قوی‌تری برای عملیات برخوردارند. این امکانی است که دیگر جریان‌های سیاسی فاقد آن هستند.
سوم: ظرفیت سیاسی؛ این سطح پرچالش‌ترین و بزرگ‌ترین نقطه ضعف اصولگرایان است. اصولگرایان هم در بعد فردی و هم در بعد سازمانی و هم در بعد سیستمی در این زمینه مشکل دارند؛ که علت اصلی آن هم مربوط به سطح تحلیل است. در بعد فردی با ضعف فراست و تیزهوشی در خصوص فهم مناسبات تغییر یافته در جهان و تغییرات صورت گرفته روبه‌رو هستند و همچنان با الگوهای کهنه درصدد تعامل و ارتباطند. همین ضعف را نیز در خصوص درک پیچیدگی‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در درون جامعه دارند.
در بعد سازمانی، اصولگرایان یک «سازمان یادگیرنده» در تعاملاتشان با جامعه داخلی و منطقه‌ای و بین‌المللی نیستند و در سطح ظرفیت سیاسی– سیستماتیک این دشواری بیشتر خود را نشان می‌دهد. این موضوع بویژه زمانی اهمیت دارد که دولت با نقص‌هایی در ظرفیت‌هایش روبه‌رو است که برای حل آنها نیاز به جلب اعتماد و همکاری عمومی دارد. متأسفانه اصولگرایان با وجود اینکه عملگرایانی پر قدرت هستند اما دچار ضعف شدید در سطح تحلیل و در نتیجه ظرفیت سیاسی هستند که این فرآیند هر روز تشدید می‌شود.

اصلاح طلبان
یکم: ظرفیت تحلیلی؛ اصلاح‌طلبان که با شعار محوری «اصلاحات» و دال مرکزی «مردم» قدم به عرصه سیاسی گذاشتند، از آن جهت که متوجه تغییر زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ابعاد داخلی و بین‌المللی شده بودند، از ظرفیت تحلیلی مناسب‌تری نسبت به اصولگرایان برخوردارند.
فاصله گرفتن از آگاهی صرفاً ایدئولوژیک باعث شد تا اصلاح‌طلبان سطح تماس بیشتری را با واقعیت برقرار کنند و در نتیجه ظرفیت خود را در سطح تحلیل افزایش دهند. اما نقطه ضعف آنان این بود که نتوانستند متوجه دامنه پر نفوذ و البته قدرتمند اصولگرایان در جامعه شوند. همچنین در سطح تحلیل از این جهت که دامنه پر نفوذ ایشان و زمینه معرفتی پایدار مربوط را در طول تاریخ معاصر ایران نادیده گرفتند در تنظیم مناسباتشان با این بخش از جامعه ناکام ماندند.
دوم: ظرفیت عملیاتی؛ اصلاح‌طلبان هر چند که از پشتوانه رأی بالایی برخوردار بودند اما نه از جهات فردی و نه از جهات سازمانی ظرفیت اصولگرایان را نداشتند. به‌همین جهت نیز از ظرفیت پایین‌تری در نسبت با اصولگرایان برخوردار بودند. عمده ظرفیت عملیاتی اصلاح‌طلبان معطوف به حوزه‌های مدنی و تا اندازه زیادی ترمیم سیاست خارجی شد که آنها نیز با قدرتی که اصولگرایان به‌عنوان رقیب داشتند تا اندازه زیادی خنثی می‌‌شد.
در ظرفیت عملیاتی در بعد فردی، شخص رئیس دولت اصلاحات و برخی از چهره‌های اصلاح‌طلب از ظرفیت بالایی برخوردار بودند. و در ظرفیت سازمانی بشدت با کاهش نقش روبه‌رو بودند. اما در ظرفیت عملیاتی– سیستماتیک تلاش اصلاح‌طلبان برای برقراری نهادهایی که از طریق آن «ظرفیت مشارکت» را افزایش دهند خوب
بوده است.
سوم: ظرفیت سیاسی؛ در بعد اول از این سطح یعنی ظرفیت سیاسی – فردی اصلاح‌طلبان هم در بعد سیاست داخلی و هم خارجی از ظرفیت خوبی برخوردار بودند. البته اگر همان‌طور که گفتیم بخش مربوط به سنجش قدرت و پایگاه تاریخی و معرفتی اصولگرایان را نادیده بگیریم.
در بعد دوم ظرفیت سیاسی– سازمانی، بزرگترین چالش بسط ارتباط بین «حکومت» و «حوزه عمومی» است. برای موفقیت در این سطح بشدت نیاز است تا ارتباط بین قلمرو این دو تشخیص داده شود. اینکه شهروندان بتوانند فعالیت‌های جریان‌های سیاسی را مانیتور کنند و با حوزه سیاست گفت‌وگو داشته باشند به گونه‌ای که در نهایت بر خروجی‌های سیاست اثر داشته باشند. از آنجا که اصلاح‌طلبان تأکید بر گسترش «جامعه مدنی» داشتند و در کاهش قدرت دولت در نسبت با جامعه مدنی از ظرفیت مناسبی برخوردار بودند و در سطح سوم از ظرفیت سیاسی که مهم‌ترین سطح در میان سطوح ۹ گانه است اصلاح‌طلبان دارای این ظرفیت بودند تا بتوانند حصارهای بی‌اعتمادی بین «دستگاه سیاست» و «جامعه مدنی» را کم کنند که تا حدودی خصوصاً در سال‌های نخست موفق هم شدند.

اعتدالیون
بزرگترین مزیت اعتدالیون در سطح تحلیل است. اعتدالیون که دو تجربه اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان را پشت سر خود داشتند بهتر می‌توانستند در نسبت با تحلیل شرایط و تجارب گذشته عمل کنند. از این رو، مفصل‌بندی گفتمانی اعتدالیون در نسبت با دو جریان قبلی حکایت از سطح تحلیل مناسب‌تری دارد.
یکم: ظرفیت تحلیلی – فردی: در این سطح اعتدالیون با تلاش برای دور ماندن از افراط و تفریط‌های گذشته، دستیابی به اجماعی بزرگتر از جامعه را حول یک دال مرکزی هدف قرار دادند و همین امر به‌عنوان «امید» نزد مردم جامعه قابل رؤیت بود. از این رو، در سطح تحلیلی– سازمانی و تحلیل– سیستماتیک نسبت دقیق‌تری را با آمار و کاربست آنها در تصمیم‌های مدیریتی به وجود آوردند. لذا رو آوردن به فراگیرتر ساختن عرصه سیاست در داخل و همچنین تعامل مناسب‌تر با نظام بین‌الملل از دستاوردهای این سطح تحلیل است.
دوم: ظرفیت عملیاتی؛ اعتدالیون از آن جهت که به ائتلاف بخشی از اصولگرایان و اصلاح‌طلبان روی آورده بودند هم در ظرفیت عملیاتی– فردی و هم در ظرفیت عملیاتی– سازمانی از وضعیت بهتری برخوردار بودند.
نقطه ضعف اعتدالیون به سطح سوم از این ظرفیت برمی‌گردد. «سطح اجرایی – سیستماتیک» که از آن به «سیاست سلامت» تعبیر می‌شود؛ که به هماهنگی بین تلاش‌های حاکمیتی و غیرحاکمیتی برای حل مسائل مربوط می‌شود. چنانچه اعتدالیون بتوانند در این عرصه و گسترش فضای مدنی و مشارکت، بهتر عمل کنند‌ می‌توانند ظرفیت عملیاتی و اجرایی‌شان را افزایش دهند.
سوم: ظرفیت سیاسی؛ در سطح «ظرفیت سیاسی – فردی» اعتدالیون در آغاز و در میانه کار، از ظرفیت بسیار مناسبی برخوردار بودند و همزمان افراد شاخص و دارای فراست سیاسی را از دو بدنه اصولگرایی و اصلاح‌طلبی در خود داشته‌اند. اما در دو سطح «ظرفیت سیاسی– سازمانی» و «ظرفیت سیاسی – سیستماتیک» که حکایت از رویه‌های و اقدامات و نظامات اعتمادساز دارد، ظرفیت مناسبی را ایجاد نکردند.

دکتر رضا اکبری‌نوری
استاد علوم‌سیاسی

پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی میتوان با یک ارزیابی ساده به این نتیجه رسید که امروز در بسیاری از حوزه ها با آرمان های حقیقی انقلاب فاصله ای محسوس وجود دارد.

 

گیل ندا، یکی از اصلی ترین شاخص های انقلاب اسلامی حقوق برابر برای همه افراد جامعه از دید حاکمیت و ارائه خدمت یکسان به مردم فارغ از هر نوع دیدگاه سلیقه ای میباشد.

در سالهای اخیر متاسفانه در این بعد از عملکرد در مورد برخی از مسئولین با آرمان های انقلاب فاصله ای ملموس وجود دارد که این امر آبستن تبعات زیادی از جمله بروز بسیاری از مشکلات امروز جامعه میباشد.

تجربه نشان داده است که هرگاه مسئولین عملکرد قابل قبولی از خود بروز دهند مردم نیز با تمام وجود قدردان بوده و وظایف شهروندی خود را به نحو احسن انجام میدهند.به نوعی هر گاه حسن نیت و انجام وظیفه در هر مورد از سوی حاکمیت و مسئولین به عنوان بازوی اجرایی آن از سوی مردم حس شود، شهروندان پای کار آمده و با ظرفیت های عظیم خود باعث کاهش هزینه و تسریع در انجام امور خواهند شد.

یکی از مطالبات شهروندان حضور مدیران و مسئولین شهر در بین آنها و مشاهده و لمس عینی مشکلات موجود و اقدام مقتضی در کمترین زمان ممکن میباشد و پرداختن به این مسائل است که باعث ایجاد و ارتقا اعتماد شهروندان به مسئولین خواهد شد.

از ابتدای زمستان سال گذشته رئیس شورای اسلامی شهر رشت با درک این موضوع و تعریف و اجرای به موقع طرح "میز خدمت" در سطح شهر و محلات کم برخوردار باعث ایجاد موقعیتی مناسب در راستای ایجاد بستر خدمت برای حل مشکلات شهروندان شد.

طرحی که با بررسی و تحلیل کارشناسی مشکلات موجود در منطقه با دعوت از مدیران مربوطه از اداراتی همچون آب و فاضلاب، برق، گاز و ... در کنار اعضای شورای شهر و مدیران مناطق شهرداری در حد امکان مشکلات محله مورد نظر را رفع می کند.

بر طبق انتظار بازخورد این کنش بجا و اقدام مناسب به حدی در بین شهروندان مثبت ارزیابی شد که برخی از نهادها و اداراتی همچون سازمانهای تامین اجتماعی، صنعت، معدن و تجارت و برخی دیگر از نهادها نیز اقدام به این امر و برپایی طرح "میز خدمت" کردند.

مبادرت به این اقدام از سوی سایر نهادها با تاثیرپذیری از اقدام رئیس جوان شورای شهر رشت جای امیدواری دارد که با ادامه این روند فاصله موجود در بین مردم و مسئولین در راستای ارائه خدمت صادقانه به حداقل ممکن برسد چرا که رضایت شهروندان بالاترین تضمین جهت اقتدار مسئولین در هر حوزه ای محسوب می گردد.

نفس نمی کشی!
ضربان قلبت را می شنوی!
جلوی تلویزیون همه نفسشان را حبس کرده اند!
پنالتی!
سوت...
حرکت...
شوت...
گلللل! گل!

گیل ندا، "هرچند ایران صعود نکرد اما با اقتدار از جام جهانی خداحافظی نمود" . این مضمون مشترکی است که چندین رسانه رده اول جهان بعد از تساوی ایران و پرتغال نوشتند.
ساعت ١٢.٣٠ شب است. به خیابان می آیی. موج موج جمعیت. بوق بوق ماشین ها. پرچم پرچم که در دستهاست. سرود سرود و فریاد فریاد که: ایران! ایران!
موسیقی سکوت شب را شکسته. مردم دست می زنند. هر شیپوری که نواخته می شود، آنسوتر شیپوری به صدا در می آید. همه چیز سرایتی شده مثل لبخند. مثل فریاد. مثل شوق. مثل شادی! هرچند ایران صعود نکرد و این پارادوکسی است که شادمانی ایرانیان را معنادار می‌کند!

شادی مدتهاست در جامعه ما گم شده است. شادی در تقویم ما کمرنگ است. با خودم می گویم چقدر خوب است که مردم شادند. چند نوجوان گوشه خیابان می رقصند. اتومبیل‌ها ترافیک کرده اند اما همه مهربانند. مردم کنج پیاده روها تجمع کرده اند. دست می زنند. هورااا می کشند. یا در سکوتی گرم جمعیت فعال را تماشا می کنند. ایران و ایران می گویند!

به خودت می گویی چقدر خوب است مردم سرزمینت شاد باشند. فوتبال منفذی شده برای نفس کشیدن. تو در جعبه ای گیر افتاده ای. جعبه ای به نام جبر تاریخی و جغرافیایی. از شش جهت، شش دانگ فشار و حالا فوتبال دریچه ای شده تا نفس بکشی. از شدت فشار فقر و بیکاری و فساد اقتصادی و بحران مدیریتی و جهل فرهنگی که هرروز گلوی مردم را می جود، در این دریچه تنفس کنی. اگرچه به قدر ساعاتی!

نمی‌خواهم به فردا فکر کنم. نمی‌خواهم به تمام آن معضلات بغرنج فکر کنم. نمی خواهم به این فکر کنم که به لحاظ جامعه شناختی در لب پرتگاه هستیم و یا حتی در حین سقوط درونش. می‌خواهم به ذهنم استراحت بدهم. لابه لای جیغ ها و فریادها و موسیقی و شیپور، شیشه ماشین را پایین بیاورم باد به صورتم بوزد و فریاد بکشم: زنده باااد ما! زنده باااد ایران!

از مشاهده جهان واقع به جهان مجاز چشم می دوزم. شبکه های اجتماعی و مشخصا اینستا پر از تبریک است. پر از تحلیل و نکته و تذکر و تنبه و آرزو و یادداشتهای کوتاه. تعداد کپشن هایی که وزن اجتماعی دارند و قوی هستند، کم نیست. چه آنها که به گذشته فقیرانه بیرانوند قهرمان پرداخته اند و چه آنها که از مشکلات اجتماعی روزگارشان سخن گفته اند و چه آنها که تحلیل فنی بر تیم و سرمربی نوشته اند. میخوانمشان و برایم لذت‌بخش است که تعدادشان کم نیست. اینها سرمایه های فکری وطن هستند و کاش به دام کم بینی و حسادت و بخل نیفتند. افراد زیادی با قلمی خوش و روشنفکرانه از این جهت درباره فوتبال نوشته اند. تعداد زیادتری البته جوک پردازان و خود تحقیر کنندگان پیشین هستند. فحاشان و خرده گیران و بدگویان. بهرحال اگر تعداد اینها زیادتر نبود که جهان سومی نبودیم! علی ایحال می گذرم.

لازم است به نکته ای دقت کنیم.
بازیکنان از مساوی با پرتغال ناراحت بودند. گریستند. این یعنی ارتقا!
باید گفت: تشکر آقای کارلوس کی‌روش. تو جنگیدی. چندین سال. نه فقط با تیم های رقیب بلکه با باندها و رسانه های مخرب داخل. ممنونیم که شخصیت تیم ملی فوتبال ایران را ارتقا دادی.

 دکتر عباس نعیمی جورشری (جامعه شناس)

قصه از پایان لیگ شروع شد!آغاز دوباره سریال سهم خواهی های افرادی که در مدت حضور خود به عنوان متولی فوتبال در کنار بیشترین سهم دریافتی از فتوحات دیگران کمترین خدمت را به باشگاه سپیدرود رشت کرده و همواره بانی بیشترین هزینه و حاشیه برای باشگاه شده اند...

 

گیل ندا، آری آقایان دلواپس به اصطلاح فوتبالی که در وقت مقتضی اثری از آثار مبارکشان پدیدار نیست پس از ابقای تیم در لیگ برتر پاشنه ها را ورکشیده و با تمام توان باز هم به تنها تخصص خود یعنی ایجاد حاشیه اهتمام ورزیدند.

افرادی معلوم الهویتی که از مدتها پیش در بین رشتوندان و عاشقان حقیقی باشگاه سپیدرود اندک آبرو و جایگاهی ندارند این بار شاه بیت غزل سهم خواهی خود را در تخریب مالک جوان باشگاه سپیدرود و عبور از وی میدیدند بی توجه به عواقب اعمال خود و تاثیراتی که بر آینده تیم خواهد گذاشت با ایجاد باند و کنش های چاله میدانی و اجرای شو های خیابانی به هر شکل ممکن و با حمایت دست های پشت پرده با اخذ رای حکمیت به عزل "تن زاده" سپیدرود را به قعر و ناکجا آباد کشاندند...

این اتفاقات و بی توجی ها به آینده سپیدرود و وضعیت این باشگاه در فصل آتی در حالی رخ میدهد که سایر باشگاهها با تمام قوا و ظرفیت در حال احیا و ساماندهی اموری همچون تقویت تیم با استفاده بهینه از بازه زمانی نقل و انتقالات هستند لیکن مدیران و متولیان فوتبال رشت که باید بیشترین تلاش را در حفظ آرامش باشگاه سپیدرود انجام دهند در خواب غفلت از فردای روشن تیم و با انگیزه منفعت طلبی،خود به سد راهی در برابر باشگاه تبدیل شده اند و با فرافکنی و بیان دلایل پوچ و واهی بی تدبیری های خود را به گردن سایرین می اندازند.

اتفاقات حول باشگاه سپیدرود آنقدر عجیب و دور از ذهن رقم میخورد که هیچ تحلیلگر یا آنالیزوری توانایی علل این رخدادها و حدس اتفاق بعدی را بدون اکتساب علوم فرازمینی نداشته و ندارد و در این آشفته بازار فی الواقع تشخیص دوست حقیقی و دلواپس دروغین کاری سخت محسوب میشود.

با گذر زمان و نزدیکی به آغاز لیگ و دور شدن از فضای احساسی ایجاد شده از سوی برخی کاسبان حاشیه در باشگاه با کمی تامل ذهن هوادار حقیقی سوالات مکرری را مطرح میکند که در خوش بینانه ترین حالت خبر از یک خیانت بزرگ به باشگاهی که به اعتقاد همگان به هویت این شهر عجین میباشد و هواداران آن رقص ماهی های سپیدرود در موج های بلند و شناور را بر معیشت خود ارجع می دانند میدهد...

-هیئت فوتبال با ایجاد این حجم از فشار و حواشی جهت برکناری مالکی که موفق به ابقای باشگاه در لیگ برتر شد چه هدفی را دنبال می کند؟؟

-انتقال ماکیت باشگاه از تن زاده به نفر بعد با چه معیار و مقیاسی صورت گرفت و این تغییر باعث کدام اتفاق مبارک در راستای اهداف باشگاه شد؟؟

-تبعات این تغییر در بدترین زمان ممکن جز نابودی اهداف بلند مدت باشگاه و آمال و آرزوهای سیل طرفدارانی که دل در گرو موفقیت سپیدرود دارند چه خواهد بود و مسئولیت آن با چه کسی است؟؟

-اعطای مالکیت به کارمندی بازنشسته که نه سبقه مدیریت ورزشی در ابعاد تیم بحران زده ای همچون سپیدرود را داشته و نه توان مالی حداقلی نسبت به تن زاده در راستای اهداف و تامین منافع کدام طیف و جریان پشت پرده صورت گرفت و آیا در روز نیاز صاحبان این منافع حاضر به قبول مسئولیت خواهند بود؟؟
یقینا تن زاده بهترین گزینه برای مالکیت باشگاه سپیدرود محسوب نمیشد و افراد مورد وثوق بهتری در این شهر و کشور وجود داشته و دارند که اگر حضرات و دستهای از آستین بیرون زده آقایان اجازه میداد و منفعت شخصی بر آینده و منافع شهر پیش قدم نبود پای کار آمده و به شکلی حرفه ای اقدام به باشگاه داری می کردند لیکن با وجود فضای ملتهب حاکم بر فوتبال و بی اخلاقی هایی که همواره از حد میگذرد باید امثال تن زاده که در روزهای سختی که متولیان اصلی فوتبال خود را به خواب زده بودند و داستان تکراری سر و کپک و برف مصداقشان بود بدون چشم داشت در کنار سپیدرود حاضر شد و الحق و والانصاف نتیجه خوبی نیز گرفت با تکریم برای فوتبال این شهر حفظ شوند.
اگر تن زاده به بند بند قرارداد عمل نکرد لااقل درصدی از پول بازیکنان،هزینه های هتل و بلیط و مخارج روزمره باشگاه را به هر شکل مدیریت کرده و سپیدرود در انجام امور روزانه خود عاجز نبود ولی امروز هیچکس حتی خود حضرات هم آینده ای برای تیم متصور نیستند..!

به هر شکل و با هر فراز و نشیب قریب به یک ماه دیگر لیگ آغاز خواهد شد و هنوز هیچ اقدام قابل ذکری حول باشگاه سپیدرود انجام نشده است به عنوان یک شهروند به آقایان دلواپس به اصطلاح فوتبالی نصیحت می کنم چشمان هواداران لحظه لحظه اتفاقات را رصد می کنند و بالاترین عیار برای درک حقانیت افکار عمومی است
از خشم هواداران متعصب بترسید که آینده ماهی ها خط قرمز شهروندان این شهر است...

صفحه8 از10

درباره ی ما

پایگاه خبری حرف آخر، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه حرف آخر عضو شوید.