K2 Listing

K2 Listing

حرف آخر، شمارش معکوس برای انتخابات مجلس آغاز گردیده و طیف های سیاسی از ابتدای سال پروسه تجدید قوا را آغاز کرده اند و بازار میثاق نامه و تجدید میثاق ها داغ گردیده است.
انتخابات مجلس اسفند از حیث اهمیت در جایگاه ویژه ای برای دولت و حامیان آن قرار دارد و به نوعی موفقیت و یا عدم کسب آن میتواند تاثیری قابل توجه در تعیین و یا لااقل عملکرد دولت آینده داشته باشد لذا انتظار حامیان دولت تدبیر و امید که البته این روزها در احوال خوشی بسر نمیبرند از شخص آقای روحانی ایجاد بستر مناسب جهت حضور در کارزار انتخابات است که متاسفانه این روزها گیلان به عنوان یکی از قطب های حامی دولت در کشور در بلاتکلیفی محض ایام می گذراند و این امر باعث نگرانی فعالین سیاسی اصلاح طلب گردیده است.

با وجود اینکه مدتها پیش از رفتن سالاری از استانداری گیلان گمانه زنی ها برای انتصاب والی گیلان آغاز گردیده بود (با توجه به سال انتخاباتی که در آن حضور داریم) عدم معرفی مقام عالی دولت در استانی پرحاشیه همچون گیلان خبری خوب برای حامیان دولت محسوب نمی شود و به طور حتم احتمال انتصاب گزینه ای غیربومی نیز خبری بدتر از عدم معرفی استاندار جدید گیلان برای این فعالین سیاسی است.

یقینا تنها راهکار موفقیت دولتی که به هر برهان و علت موفق به تحقق وعده های خود نگردیده است اتکا به بدنه اجتماعی حامی خود و ایجاد فضا و بستر مناسب برای کنشِ کنشگران حامی سیاست های مطبوع خود است و در این میان فرصت مغتنم، انتصاب هوشمندانه ارکان وزارت کشور در استان ها به عنوان متولیان برگزاری انتخابات است.

با توجه به شرایط اقتصادی موجود بر هیچکس پوشیده نیست که اخذ آرا از شهروندان به نفع دولتی که همه تریبون های تبلیغاتی از مدتها پیش و به صورت هدفمند در حال تخریب وجه آن در بین عوام و افکار عمومی هستند در انتخابات پیش رو دشواری های خاص خود را دارد لذا در این بین انتصابات نادرست نیز میتواند پاشنه آشیل دولت در استانی همچون گیلان را نفوذ پذیرتر کرده و عرصه را بر حامیان دولت تنگ تر سازد.

حضور گزینه ای غیربومی بر کرسی استانداری گیلان در برهه زمانی کنونی به دلایلی همچون عدم شناخت میدانی از وضعیت موجود و تفکیک سیاسی در سطح استان و عدم اجماع نظر فعالین حامی دولت در تمکین بسیاری از مواردی که باید در آن خرد جمعی صورت گرفته و منافع طیف بر منافع اشخاص اولویت داشته باشد تهدیدی محسوب میشود که قطعا بر نتیجه مطلوب تاثیر منفی خواهد گذاشت لیکن اگر در این میان یک گزینه محبوب و قابل قبول بومی در کرسی استاندار قرار گیرد میتواند با شناخت کافی از شرایط و مؤلفه های مورد نیاز در همه شهرستانها به آلترناتیوی تاثیرگذار برای ایجاد بستر مناسب تبدیل شود.

با اذعان بر این موضوع که انتصاب استانداران جزو محدوده اختیارات هیئت دولت بوده و تجربه نشان داده است آقای روحانی به هر دلیلی اعتقاد چندانی به انتصاب گزینه بومی برای استانداری استانی سیاسی همچون گیلان ندارد(که این موضوع با توجه به کیفیت و کمیت رجل سیاسی بومی جای بحث دارد) انتظار میرود مشاورین و نزدیکان گیلانی ایشان با تشریح حقیقی شرایط به وی و ارائه تحلیل های صحیح از وضعیت استان باعث اتخاذ تصمیم مناسب در این برهه حساس بشوند چرا که بسیاری از دلسوزان و حامیان حقیقی این دولت معتقدند انتخابات مجلس پیش رو شاید آخرین روزنه امید برای حفظ اندیشه و تدبیر باشد...

محمدرسول محمدپور

به نظر میرسد باید در تقویم سیاسی سالهایی که در آن انتخابات برگزار می گردد را مشخص و با علامت تعجبی بزرگ از سایر سالها متمایز ساخت چرا که گویی در این سالها(البته شما بخوانید ماههای منتهی به انتخابات) حافظه برخی دوستان نماینده دوباره یاد ایام جوانی کرده و در مرور خاطرات خود و فارغ از آلزایمر خود خواسته ای که در برخی مواقع به آن دچار می شوند به خوبی به یاد می آورند که کرسی امروز و به طور کل خواستگاه جنابشان از بین کدام اندیشه، حزب و یا تشکل سیاسی بوده و با وقاحتی خیره کننده شعارهای فراموش شده گذشته و ادبیات قدیم را تازه کرده و برای آرمان های مشترک اصلاحطلبان گریبان میدرند!!!

 

حرف آخر،  در این بین انتخابات مجلس به هزار و یک دلیل آشکار و نهان از اهمیت بیشتری نسبت به سایر رخدادهای سیاسی برخوردار است از این رو دوستان برای ابقای خود بر کرسی درصد وقاحت مذکور را به اوج رسانده و آنان که تا همین چند ماه گذشته با هر ترفندی رابطه با جریان سیاسی اصلاح طلب را از بیم فشارها و یا هزینه های احتمالی در پس دیوار حاشا پنهان می کردند و با رفتارشان به نوعی این موضوع که اصلاحطلبی بخشی از اپوزوسیون خارج نشین و حتی بدتر از آن است را القا می کردند و از این حیث روی دوستان پایداری را سفید کرده بودند و به اسطوره های گل به خودی در دقیقه نود بدل گردیده بودند دوباره به اردوگاه اصلاحطلبان بازگشته و با جوانان سپید موی این طیف سیاسی جلسه برگزار کرده و فریاد وامصیبتا برای اصلاحات و اصلاحطلبان سر میدهند که آی جوانان چه نشسته اید که آرمان های ما در بزنگاه قرار دارد و حضور من در مجلس تنها راه عبور از این پیچ خطرناک هست و...

سناریوی تکراری که این بار خود، بزرگترین تهدید برای تکرارِ "تَکرار" ما محسوب می گردد دوباره در حال وقوع است.به لطف ناتوانی دولت در تحقق وعده های خود به شکل کم سابقه ای فضای اجتماعی نیز جهت موج سواری طیف مقابل مهیا گردیده و در این میان برآیند عمومی منفعت طلبی برخی حضرات نیز مزید بر علت نارضایتی مردم گردیده تا شاید این بار گزینه "بدتر" انتخابی باشد که در برابر "بد" حاصل انتخابات و صندوق رای شود و نتیجه آن استقرار پدیده ای دیگر در صحنه سیاسی کشور همچون دولت پاکدستان گردد که با توجه به شرایط موجود ایران در روابط بین الملل اتفاقی که نباید رقم بخورد و بشود آنچه که نباید...

اهل اندیشه واقفند که مقاومت در برابر زیاده خواهی ها و حفظ حرمت و کیان کشور با تندروی و منطقِ بی منطقی و افراط در برخی مواضع نسنجیده کاملا متفاوت است و در شرایط کنونی که ابتکار عمل طیف سیاسی روبرو در ید اختیار تندروهای کاسب کار فضای تشنج است این اندیشه و گفتمان اصلاحات است که میتواند راهگشا باشد و حتی الامکان تنش و تشنج در فضای بین الملل بر علیه ایران را به پایین ترین سطح ممکن برساند لذا لزوم حضور حداکثری منتسبین واقع ای به این تفکر سیاسی بیش از هر زمان دیگری در مجلس شورای اسلامی حس می گردد و ضرورت این مهم، امروز فراتر از جناح بندی سیاسی یک اولویت ملی محسوب می گردد که البته در بدترین شرایط ممکن از لحاظ تحقق قرار دارد.

به نظر میرسد برای نیل به این هدف باید یک گام به عقب برگردیم و با غربال سبد خودی و تفکیک سره از ناسره اعتماد از دست رفته پایگاه اجتماعی خود را به اندیشه اصلاحات بازگردانیم.
دفع مسئولین و نمایندگان منفعت طلبی که کمترین اِرق و تعصب را برای این جریان سیاسی قائل نبوده و با هر بهانه مضحکی گردش به راست های گذشته خود را در بزنگاههایی همچون انتخابات هیئت رییسه مجلس توجیه میکنند و جذب و اعتماد به نخبگان حقیقی و علی الخصوص جوانان خوش فکر و توانمند تنها راه عبور از چالش اجتماعی موجود برای اصلاحطلبان محسوب می گردد.

تجربه گذشته ثابت کرده که در فقدان حمایت جریان های وابسته به قدرت، جوانان همواره و تنها کلیدواژه عبور جریان سیاسی اصلاحطلب از بحران های پیش رو بودند و متاسفانه نگاه ابزاری به آنان و حضور پای کار مجاهدین صبح شنبه با پاشنه های ورکشیده البته بعد از عبور از بحران ها، تکمیل یک روند موفق در این جریان را ابتر کرده و دقیقا در جایی که نیاز به ابتکار عمل جوانان برای سنگ بنایی جدید در ساختار حس میشد این مصلحت اندیشی و سازش کاری نابجای عده ای نسل اولی محافظه کار اصلاح طلب نما بوده که مانع از رخداد اتفاقات بزرگ در مسیر رسیدن به آرمان های مد نظر گردید و بزرگترین لطمه ها را به دستاوردهای جریان سیاسی اصلاحطلب وارد کرد.

باید در نظر داشت در وضعیت موجود انتخابات مجلس پیش رو در اسفند ماه سال جاری آخرین فرصت اندیشه اصلاحات برای احیای خود می باشد و در صورت عدم کسب موفقیت در این انتخابات و از دست دادن مجلس آینده احتمال حضور تندروها در مسند دولت بعد محتمل تر از همیشه خواهد بود.

محمدرسول محمدپور

ما خاورمیانه ای ها آنقدر در دوره معاصر خبر توپ و تانک و بمب و کشتار دسته جمعی و بلایایی با آمار مرگ و میر بالا شنیده ایم که به قول معروف پوستمان کلفت شده و هر خبری دیگر به راحتی ما را اندوهگین نکرده و به فکر فرو نمیبرد.!

گیل ندا ، اما در لا به لای این اوضاع آشفته و احوال نامناسب گاه گاهی با شنیدن خبری که علی الظاهر در آن خون از بینی کسی هم جاری نشده، با مغز استخوان خود مفهوم تکان دهنده را حس می کنیم خاصه این خبر در حوزه اجتماعی و از ازدواج دختران 9 ساله باشد و یا در حوزه اقتصادی و تعطیلی کارخانه ای با چند هزار پرسنل و بلاتکلیفی خانواده های آنها...

لیکن گاهی این پنبه برّا تر از همیشه کار خود را میکند و اتفاقی رقم میخورد که باعث شرمساری هر آنکس که اهل دل و معرفت است میشود و گاهی تقارب زمانی دو اتفاق چقدر اتفاقی آدمی را لحظه ای به خود می آورد تا در اعماق اندیشه غوطه ور شده و به چیستم و نیستم خود بپردازد.

دیروز 12 دیماه روز رشت را جشن گرفتیم و از داشته ها و فرهنگمان به دنیا فخر فروختیم و بزرگانمان را یاد کردیم و از رفتگانشان سردیس بر در و پیکر شهر ایستا کردیم ولی برای زنده ها چه کردیم؟؟؟
از غم "هوشنگ ابتهاج" چه گفتیم و برای آرام دل "سایه" چه کردیم؟!
خانه ابتهاج در حال تخریب است و قلب او در فشاری مضاعف حال ما هلهله کنانِ غافل نغمه های عاشقانه او را برای هم تکرار می کنیم و از اندوه راوی شیرین سخنش بی خبریم...

هنوز درگیر سایه و خانه و اندوه بزرگش بودم که خبری دیگر مات و مبهوتم کرد.
از تعجب چندین بار دست بر سر کشیدم شاید واقعا شاخ بر سرم افراشته شده!!
باورش حتی در طنز هم دشوار است.
فخر ادبیات ایران را به علت نداشتن کارت پرسنلی به دانشگاهی که اعتبار خود را از امثال "شفیعی کدکنی" دارد راه ندادند!!!

کاری به این ندارم که چرا که چگونه عوامل حراست دانشگاه هنوز برجسته ترین دانشمند دانشگاه خود را نمیشناسند و اصلا دریافت کارت پرسنلی از یک چهره جهانی در مهد خود به چه دلیلی صورت میگیرد
سوال اینجاست:
-چه بر سر فرهنگ ما آمده هست؟
-اصلا فرهنگ ما فارغ از سایه و کدکنی کدام موجودی را "حی" در چنته دارد؟
-با کدام نقطه دنیا برای نابودی ارزش ها و سرمایه های خود در حال رقابت هستیم؟

فرهنگ ما حال و روز خوبی ندارد از متولیان غیر تخصصی تا مدیرانی که دغدغه ندارند و اولویتی که هیچ گاه در این حوزه وجود ندارد.ولی باید به یاد داشت و در نظر گرفت چند سال خواهد گذشت تا یک سایه و یک کدکنی دیگر در فرهنگ ما ظهور کند و وظیفه ما در قبال این سرمایه ها چیست؟؟؟

 

محمد رسول محمد پور

آی آدمها…
علیرضا مویدی فر

شرمتان باد… شرم بر شما و تمام ادعاهایتان. بر شما و تمام سخنوری های بی پشت و ریشه تان. شرم بر شما که در پس آنهمه جلسه ها و صودتجلسه های گاه و بیگاه و وقت و بیوقت، چیزی را به حراج گذاشته اید که ای بسا همه دلیل وجودتان ریشه در آن دارد.
گیل ندا ، اما نه… چرا شرم بر شما؟ شرم بر من و امثال من که پلکان رسیدن شمایان شدیم به تالار شهر. که کت و شلوار شیک بپوشید و حرفهای شیک بزنید و جلسات شیک ترتیب بدهید و ائتلاف های شیک راه بیندازید و بن شاخه ای را ببرید که خود بر آن نشسته اید. و سقوط کنید روی مایی که این پایین چشممان به دهان و دست و زبان و قلم شماست، که امروز این شهر یتیم را به فردایی بهتر گره بزنید.
آری شرم بر ما… که جرات نمیکنیم توی چشم شماها نگاه کنیم و با دو جمله عامیانه گیلکی نیشتری به خواب سنگینتان بزنیم بلکه، شاید، احتمالا سر بلند کنید و ببینید اصلا فلسفه وجود شما در جایگاه مهتری این شهر چیست؟
بعضی تان ماه ها و برخی دیگرتان سالها وقت داشتید تا برای این شهر کاری بکنید، قدمی بردارید، ایده ای بپردازید، طرحی بریزید. اما چه شد؟ نه تنها آجری بر آجر آینده رشت ننهادید، بلکه با کنشهای ابتر و بی حاصلتان، دست روی دست گذاشتید تا همین اندک وجهه و آبرو و روح و هویت شهر، به مخاطره بیفتد.
رشت چه داشت؟ صنعت نابود شده؟ اقتصاد فلج؟ معماری آبله گون؟ آرامش به خاطره پیوسته؟ چه دارد؟ جز فرهنگی که رو به احتضار است؟ جز اعتبار هنوز پررنگ فرهنگی که هرکجای این مملکت میروی نقل کلام مردمان ایران زمین است؟ برای همین فرهنگ چه کرده اید؟ اصلا برای فرهنگ صاحب غنای رشت چه کرده اید؟ کدام نشان؟ کدام نماد؟ کدام هویت؟ کدام جنبه را پرورانده و الگو ساخته اید؟ هیچ در همه این ماهها و سالها شده پای حرف دل دغدغه مندان درست این شهر بنشینید و ببینید برای بزرگترین نماد هویت رشت و رشتی، چه دلنگرانی هایی دارند؟ یک رشتوند ساختید و یک روز رشت پرداختید تا ۳۶۴ روز دیگر آن واژه را به تسبیح کلام بکشید و این روز را به چاه فراموشی بیفکنید تا سال بعد؟
امروز روز رشت است. حتما شما صاحبان امر، همان کت و شلوارهای کذایی تان را پوشیده اید و از این مراسم به آن آیین میروید و عکس میگیرید و سخن پراکنی میکنید و از نکرده هایتان داد سخن میدهید. اما جنابان حضرات… روز رشت یعنی روز فرهنگ، یعنی روز آداب معاشرت، یعنی روز میهمان نوازی، یعنی روز احترام به داشته ها و گذشته ها، یعنی روز تکریم علم و ادب و هنر، یعنی روز برآوردن نام عالمان و ادیبان و هنرمندان، و در چنین روزی و روزگاری که هویت این شهر و هویت سازان و نام آورانش در پس ائتلافهای شش و بش شما، رو به انقراض و فراموشی اند، شنیدن خبر تخریب خانه بزرگترین غزلسرای معاصر که از قضا بچه همین شهر است، سایه سر این شهر است، جای تعجب ندارد. ننگ بر ما رشتوندان (به قول شماها) که این پاره دل را به شما سپردیم تا در پناه خواست اندیشی هایتان، تبدیلش کنید به آن “یک نفر”، در شعر نیما :

ای آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان

*

آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام، در کار تماشایید!

*

موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
“آی آدمها!”
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
“آی آدمها!”…

و شماها، آن “آدمها”یید…

گیل ندا،  پیرمرد کنج پیاده رو نشسته است. بالای هفتاد سال سن دارد. شکسته و فشرده. کتی مندرس بر تن و کلاهی کاموایی به سر. دستش را بر سرش سایه بان کرده است گرچه آفتابی نیست در این پاییز ٩٧. چند اسکناس و سکه پیش رویش افتاده است. تمام صورتش اندوه است. ساکن یکی از روستاهای اطراف. می‌گوید دیگر چاره ای برایم نمانده. به نان شب محتاجم. تحت پوشش هیچ ارگانی نیستم. نامم هیچ جا ثبت نیست. نه که ثبت نباشد، هست. اما نیست! من هیچ کسی نیستم.
 
موردمطالعاتی ٢: انقدر کوچک است که به سختی می توان باور کرد تنها آمده باشد بیرون. یک بسته آدامس در دست دارد. برخلاف بقیه کودکان کار، اصلا حرف نمی زند، تبلیغ نمی کند، اصرار ندارد که بخرید! انگار حتی جمله بندی هم در دهانش هنوز جا نیفتاده. گمانم حدود ۳ سال دارد. دمپایه پلاستیکی به پا کنار خیابان راه می رود. آستین تیشرتش ساییده شده و گرمکن نخی نازکی پوشیده. بقیه بچه ها که انگار مجربتر هستند، با چابکی خاصی دنبال عابرین می دوند، اما او گیج است. کوچکتر از آن است که یاد گرفته باشد. نام او در هیچ جای این کشور ثبت نیست. نه که ثبت نباشد، هست. اما نیست! او هیچ کسی نیست.
موردمطالعاتی ٣: صورتش سرخ است. سرخ از خشم. خشمی که فریاد شده و داد می کشد. می گوید ۶ ماه هست حقوقمان را نداده اند. من کارگر با همان حقوق بخور و نمیر هم به زحمت خرج خانواده را می دادم، الان که دیگر… بغض می کند؛ اندوه! فریاد می کشد؛ خشم! نام او در هیچ جای این کشور ثبت نیست. نه که ثبت نباشد، هست. اما نیست! او هیچ کسی نیست.
موردمطالعاتی ۴. آرایشش تند و توی چشم است. چشمها دنبالش حرکت می کند. چند نفر برایش متلک می پرانند. به پرایدی که ایستاده، محل نمی دهد. با پژو پارس کمی صحبت می کند. به توافق نمی رسد. شاسی بلند که ترمز می کند، سوار می شود. چشمها دنبالش حرکت می کنند. خنده سر می دهد اما پوچ. یأسی پهناور و بی معنایی عمیق. او هیچ جای این کشور ثبت نیست. نه که ثبت نباشد، هست. اما نیست! او هیچ کسی نیست.
موردمطالعاتی ۵. چرک روی صورتش نشسته. همه از او فاصله می گیرند. بوی تعفن در فضا پیچیده. بوی مرگ. می گوید خانه ندارم. معتاد هم نیستم اما هیچ سرمایه ای ندارم. خانه ای ندارم. حتی پول اجاره هم ندارم. حتی کپر حلبی هم ندارم. ناچار شبها می روم قبرستان. ردیف قبرهای خالی. مقداری وسایل آنجا تلنبار کرده ام. آتشی روشن می کنم. همانجا درون قبر می خوابم. لبخند تلخی می زند. می گوید گورخوابم! هیچ جای این کشور ثبت نیستم. نه که ثبت نباشم، هستم. اما نیستم! من هیچ کسی نیستم.
موردمطالعاتی ۶. کیفش سنگین است. عینک روی صورتش فرم گرفته. مودب و هدفمند صحبت می کند. مشخص است حرفش مبنای علمی دارد. ولی شاد نیست. رزومه اش را پرینت می گیرد برای درخواست شغلی جدید. چندین مقاله و همایش تخصصی در آن ردیف شده. تحصیلات عالیه اش مدتهاست تمام شده اما هنوز بیکار است. کیف پولش خالی است. می گوید “ژن خوب” نیستم. حتی از دویست هزارتومان بسته حمایتی دولت هم سهمی ندارد. او هیچ جای این کشور ثبت نیست. نه که ثبت نباشد، هست. اما نیست! او هیچ کسی نیست.
٧. تحلیل نهایی:
روشنفکری الزاما بایستی ناظر بر تحولات اجتماعی و زیست مردم باشد. ناظر بر دردهای پنهان و آشکار جهت تذکر و اصلاح امور در جهت خیر عمومی و منافع جمعي. در این راستا هشدار ذیل الزامی است. ایران کنونی با خطری با مراتب عمیقتر و متفاوت تر از گذشته مواجه است که آن را می توان پرتگاه فروپاشی اجتماعی نامید. جمعیت قابل توجهی از جامعه کنونی ایران، جایی ثبت نیستند. فقط شناسنامه دارند. کارت ملی دارند یعنی هستند که بوده باشند. آنها صرفا عددی هستند ١٠ رقمی به معنای کد ملی! یعنی یک نفر به جمعیت ملی افزوده اند. همین. می توانند در آمار و سرشماریها و رویدادهای جمعیتی لحاظ شوند. بااینحال بیشتر از آن عدد نیستند. دیده نمی شوند. شنیده نمی شوند. قانون گذران، روسا و مدیران درباره آنها سخن نمی گویند. آنها در مقدمات حیات دچار مشکلند. آنها جایی در مضیقه بیکران نان و شغل به سر می برند جایی که دیگر مساله از بحران اقتصادی فراتر می رود. بحران وجودی می شود. جایی خیلی خیلی پایینتر از خط فقر. زیر خط موجودیت. زیر خط بودن. این مساله ای به مراتب متفاوت از بحران اقتصادی است که من آن را محوشدگی اجتماعی می نامم. چنان که بدنه ای از یک جامعه در حین اینکه در آن جامعه زیست می کند و ثبت آماری شده است اما در عمل وجود ندارد. عیان هست و عملا نیست. سیستم بسته و عدالت گریز نیز با شتاب بر این دور افتادگی و محوشدگی می افزاید. این جمعیت در حال ازدیاد است. آنها هیچ کسی نیستند و این پرتگاه فروپاشی اجتماعی است!
عباس نعیمی جورشری

گیل ندا ، دکتر حسن روحانی در فرازهایی از سخنان جلسه معارفه خود اذعان داشتند كه انتخابات در میان تردید و سوء ظن بخشی از جامعه کلید خورد اما مردم بار دیگر اعتماد کردند و به برنامه هایی رای دادند که نام ها(در ایران امروز هنوز تکرار می کنم وزنی بیش از احزاب دارد) و احزاب اصلاح طلب پای آن را امضا کرده بودند و امروز تمامی آنانی که حسن روحانی را تایید، حمایت و همراهی کرده اند می باید پاسخگو باشند و مهمتر از پاسخگویی نقش تبشیر و انذاری خود را وا ننهند که دراز است ره مقصد و ما نو سفریم.
موضوع فراهم کردن بستر خدمت برای وابستگان مسئولین به تنهایی نمی توانست محل منازعه گردد اگر خیل بیکاران سر در صفحات روزنامه ها برای پیدا کردن شغل کم آب و نانی که هیچ تناسبی هم به میزان تحصیلات و پایگاه اجتماعی افراد ندارد، تیتر برجسته ی زندگی مردم نبود.
اما با بررسی عملکرد دولت اعتدال و در کنار هم قرار دادن کارنامه امروز دولت دکتر حسن روحانی با سخنان روز تنفیذ، انحراف از بودجه بندی سخنان ریاست محترم جمهور نافرم توی ذوق می زند؛اگر چه وابستگان و آشنایان دولت همچنان حاضر نیستند بگویند دوغ ما ترش بود!
شگفتی مورد نظر نامزد آن روزها و رییس دولت امروز توسط مردم رقم خورد اما آیا انتظارات به حق مردم در حوزه ي سیاسی که رفع برخی محدودیت ها بود، در حوزه ي فرهنگی که توقیف و سانسور های غیر متعارف بود و در حوزه ي اقتصادی که کوچک تر شدن مجمع های ایرانی بود(در ایران قدیم بر سر مجمع هایی خوراک تناول می شد که از بس سفره ها آب رفتند که به دوران گذشته برگشته ایم) متوقف شده است یا "صا ایران" سالهای گذشته را تداعی می کند، هر روز بدتر از دیروز شده است؟
محورهای چندگانه اقوال آقای دکتر را که در این مقاله فاکتور بگیریم یکی از قشنگ ترین فرازهای سخنرانی روز تنفیذ که با ریش حنا شده اش و موسیقی کلامش به دلیل ترکیب قشنگ ماندگاری بیشتری در اذهان فراموشکار ما پیدا کرده است همان "بگذارید شایستگان به مردم خدمت کنند" هست؛همان بخشی که بیش از هر کسی از سوی خود رییس جمهور می باید مورد توجه قرار می گرفت که اگر حاکم سیبی از باغ بکند ملازمان درخت را ریشه کن می کنند!
مخالفت مجموعه بزرگی از اقتصاددان ها با ترکیب کابینه اقتصادی دولت هرگز مورد توجه دکتر روحانی قرار نگرفت و آنچه که نباید بر سر اقتصاد می آمد،آمد و دلار تا شش برابر هم رشد داشت و امروز اگر چه دلار سیر نزولی دارد اما قیمت کالاها هرگز حاضر نیستند دلار را همراهی کنند.
آیا رییس دولت یازدهم به محوری ترین بخش سخنان خود در نصب شایستگان در دولت اهتمام داشتند یا سخنان آشنای ایشان در مورد حلقه نزدیک خودشان در مرکز تحقیقات استراتژیک را باور کنیم؟
آیا امروز در جریان آقازاده ها و شاه داماد ها در وزارت خانه ها،سازمان ها هستند و باور دارند که بخت با چه کسانی یار شده است و شایستگی ها بر اساس چه پارامتری متر می شوند که خیل عظیم جوانان بیکار را یارای برابری با ان معیار ها نیست؟
آیا برخی از مدیران شایستگان را وابستگان شنیده اند یا بی اعتمادی مردم به صندوق هایی که چنین تناقض هایی از آن تراوش میکند دیگر اهمیتی برای تصمیم سازان دولتی ندارد؟

 

از سال 84 کشور با پدیده ای موسوم به جریان انحرافی که زاییده شرایط روز و البته در راستای منافع طیفی حداقلی و خاص از اقتدارگرایان بود دست به گریبان گردید.

 

گیل ندا،  جریانی که با اتکا به قرائتی نوین از پوپولیسم و با سرفصل هایی همچون عدالت محوری و مستضعف گرایی و البته حمایت برخی از ارکان قدرت توانست هشت سال بر اریکه اجرایی کشور جلوس کرده و خسرانی قابل توجه به منافع ایران وارد کند که به زعم کارشناسان شاید تا چند دهه آثار لطمات آن بر جامعه مشهود باشد.

یقینا یکی از دلایل تسریع در جمع بندی بر حمایت و پذیرش روحانی به عنوان نامزد مورد حمایت جریان اصلاح طلب نیز دفع شر عقبه و همفکران این جریان، از حضور دوباره در مسند قدرت بود.

بررسی ادبیات و برنامه های روحانی و دکترین ارائه شده از سوی اتاق فکر وی در انتخابات سال 92 به وضوح نشان دهنده تعرفه روحانی با ایجاد تقابل و نمایش عمق تضاد وی با عملکرد دُوَل قبلی به عنوان فنداسیون کسب آرا در انتخابات بود و این بیان انتقادات از عملکرد، حتی تا قریب به پایان دولت یازدهم نیز به عنوان یک استراتژی کاربردی مورد استفاده دولتمردان و علی الخصوص آقای رییس جمهور حقوق دان قرار می گرفت و همیشه مشکلات موجود به آواری بر سر دولت قبلی تبدیل میشد(البته در برخی از حوزه ها این امر مصداق عینی در واقعیت داشت).

انتقادات مستقیم و مستمر از نحوه اداره کشور در دولت های نهم و دهم و پرداختن به جزییاتی همچون علل پرداخت یارانه نقدی و یا برنامه های عمرانی از قبیل سد سازی هایی که فاقد توجیه علمی بودند به نُقل محافل آقای رییس جمهور با حامیان خود بدل شده بود و کمتر ملاحظه میشد جلسه ای برگزار گردد و احمدی نژاد از سوی روحانی مورد الطفات قرار نگیرد.

لیکن متاسفانه با تشدید بخشی از فشارها در کشور و بر مردم به خصوص در حوزه اقتصادی که خاصه ناشی از عدم مدیریت صحیح کابینه دولت دوازدهم بود، رفته رفته شاهد ظهور و بروز پدیده ای بودیم که پیوسته و آرام آرام ادبیات و اندیشه هیئت دولت پاک دستان آن روزها و میهمانان اوین امروز را به یاد می آورد!!

ادبیات دون و تاسف برانگیز برخی وزرا در مواجهه حضوری با مردم و سبوس برنج..! تا ارائه طرح های جزیره ای که بدون هیچ منطق قابل درکی گویا ناطق آن به سبکی ملیجک وار تنها قصد خشنودی جمع حاضر در جلسه را داشته و حتی لحظه ای به تبعات بعدی آن فکر نکرده است.

در روزهای اخیر به نقل از برخی متولیان اقتصادی دولت وعده افزایش یارانه های نقدی به سرتیتر خبرها بدل شده بود و این در شرایطی بود که در تاریخی نه چندان دور آقای رییس جمهور با انتقاد از هرگونه پرداخت نقدی دولت به مردم بارها خاک تیم اقتصادی دولت قبل را به توبره کشیده و همواره یکی از اصلی ترین دلایل تورم را پرداخت یارانه نقدی میدانست.
آقای روحانی علت این تغییر استراتژی و چرخش قهرمانانه در حوزه اقتصادی و بکارگیری ابزار یارانه نقدی آن هم با وعده افزایش نزدیک به صد در صدی چیست؟؟

شاید شاهکار دولت تدبیر و امید را بتوان "وعده انتقال آب دریاچه کاسپین به کویر مرکزی" و بازخوانی یک پرونده مختومه از لحاظ علمی و منطقی باشد که در آن نه نقطه ای از امید به چشم میخورد و نه جرعه ای از تدبیر...

قطعا این وعده با توجه به حواشی سالهای اخیر به نقطه عطف روحانی در مبادرت به بکارگیری ابزار پوپولیسم جهت اغنای افکار عمومی زادگاه خود خواهد بود.

آقای رییس جمهور شما که همواره در تلاش هستید خود را فردی در چهارچوب عقلانیت به مردم تعرفه کنید و در اندیشه محوری مدعی محسوب می گردید آیا توان توضیح یک پاراگراف در خصوص پشتوانه علمی این اقدام تخیلی و تحقق وعده خود را دارید؟؟؟
آیا تاکنون شخصا با یک کارشناس ساده متخصص در این خصوص تبادل نظر کرده اید؟؟
آیا اطلاعی از اکوسیستم رو به نابودی دریاچه در حال حاضر دارید؟؟
آیا واژگانی همچون غلظت نمک و تنزل سطح آب دریاچه در سالهای اخیر برای شما آشنا هستند؟؟
آیا میدانید شیب دریاچه به سمت کدام کشور همسایه بوده و با این اقدام شما که میتواند حتی باعث تهدیدات امنیتی گردد چیزی از کاسپین باقی نخواهد ماند؟؟
آیا تاکنون نگاهی هر چند سطحی به این لایحه که از سوی همشهریان شما ارائه گردیده انداخته اید و اذعان دارید که عملا این کار بی فایده و غیر ممکن است چرا که ارتفاعی که قصد انتقال که آب دریاچه را در مسیر سمنان دارید خود چالشی است که هنوز دوستان شما راهکاری برای آن ندارند؟؟
آیا میدانید انتقال آب نیازمند شیرین سازی میباشد و در طرح دوستان شما قرار است این اقدام در مبدا یعنی در ساحل کاسپین رخ داده و نمک مازاد به دریاچه بازگردد و این یعنی فاجعه...
آیا همزبانان سمنانی شما تاکنون لحظه ای به انتقال آب دریای عمان به کویر مرکزی که راهکاری اجرایی جهت تحقق آن وجود دارد اندیشیده اند و یا در انجماد فکری خود مصلوب شده اند و طوطی وار تنها نام کاسپین را بر زبان می آورند؟؟
و صد سوال بی پاسخ دیگر...

آقای روحانی سلام
ساعت 8 صبح امروز است لطفا از خواب برخیزید و با حضور در فضای عقلانیت وعده های واهی را به دست فراموشی بسپارید و به جای پوپولیسم گرایی به فکر تغییر در ساختار معیوب دولت خود باشید و مشکلات موجود را از راه صحیح خود حل کنید چرا که این قبیل بدل ها که در فنون کشتی کاربرد دارد برای ملت ایران نخ نما شده است.

آب دریاچه کاسپین قابل انتقال نیست...

محمدرسول محمدپور

بسم الله الرحمن الرحیم


جناب آقای دکتر احمد رمضانپور نرگسی

با عرض ادب و احترام خدمت شما منتخب اول شهروندان در شورای اسلامی شهر رشت پیرو حواشی اخیر و مکتوبه شما در خصوص یادداشت منتشره اینجانب در پایگاه خبری "گیل ندا" عرض چند نکته را خدمت حضرتعالی و سایر حضرات واجب میدانم.

ارتباط امروز حقیر با شما سبقه ای از دوره نوجوانی داشته و از همان دوران اینجانب به عنوان یک شاگرد در محضر شما استاد فرهیخته تلمذ کرده ام و در این مدت در کنار شما در حوزه مسائل اخلاقی، سیاسی و فرهنگی آموخته های ارزشمندی کسب کرده ام که این فرصت برایم باارزش و مغتنم بوده و برای من باعث افتخار است.

بواسطه این ارتباط همواره شاهد دغدغه شما برای رشد و تقویت جریان و هر یک از فعالین اصلاح طلب بوده ام و هزینه های گزافی که در این راه پرداخت کرده اید را از نزدیک مشاهده و حتی لمس کرده ام.

شما سالهاست که غضب، افترا و تهدید جریان های مخالف اندیشه اصلاحات را به جان خریده و در مقابلشان ایستادگی کرده و خم به ابرو نیاورده اید لیکن این بی اخلاقی ها و بد اخلاقی های برخی افراد در جریان خودی بوده است که همواره همچون نمکی بر روی زخم باعث دل آزردگی شما بوده با این وجود همیشه بر حفظ وحدت و تکریم بزرگان و حمایت از جوانان جریان همسو تاکید داشته اید و ما هم به عنوان شاگردان این مکتب توصیه های شما را آویزه گوش خود کرده و در این مسیر در پشت سر شما قرار گرفته ایم.

لیکن متاسفانه حواشی ایجاد شده در خصوص انتخاب شهردار رشت در برهه ای که منتخبین لیست امید در برابر همه فشارهای موجود نیازمند بیشترین حمایت از پایگاه اجتماعی و سیاسی خود بودند ضربه ای مهلک به اتحاد جریان اصلاح طلب قلمداد میشد و شدت تخریب از سوی افرادی که همواره زیر چتر حمایت شما قرار داشتند حتی زبان سنگ را به تکلم وا میداشت...

حقیر به عنوان کوچکترین فعال اصلاح طلب در شهر رشت سالهاست با افتخار و بدون هیچ ادعایی عضو حزب کارگزاران سازندگی بوده هستم و خواهم بود چرا که به سلامت و صداقت و وحدت رویه ارکان این حزب در کشور و در استان گیلان اعتقاد دارم و به حضور در رکاب افرادی خوشنام همچون مهندس بی آزار، مهندس زالفی و مهندس بخشی در تشکیلات این حزب افتخار میکنم چرا که همواره از ایشان به عنوان سرمایه های جریان همسوی خود اخلاقمداری و تلاش در راستای اعتلای نام و جایگاه اصلاح طلبان را ملاحظه کردم.موضع ای که این روزها در عملکرد بسیاری قابل رؤیت نیست...

فرمودید که در یادداشت مذکور تندروی صورت گرفته است حقیر به عنوان شاگرد حضرتعالی بدون هیچ بحثی فرمایش استاد خود را پذیرفته و از همه افرادی که مطلب مورد نظر باعث آزردگی خاطر آنها گردید پوزش میطلبم.

جریان اصلاحات را پیش از هر تعریف دیگری منشی پایبند به اخلاق و صداقت در حوزه سیاسی میدانم و به این تعریف اعتقاد دارم و حضور افرادی چون "دکتر احمد رمضانپور نرگسی" را شاخصی قابل توجه برای این تعریف میدانم.
به عقیده حقیر اصلاحات به هیچ دلیل و واسطه ای متعلق و در ید اختیار هیچ شخص حقیقی و طیف خاصی نیست و هر آنکس که در عمل بیشتر به این اندیشه وابسه باشد در آن محق تر است.


محمد رسول محمدپور
سردبیر پایگاه تحلیلی خبری "گیل ندا"

صفحه1 از8

درباره ی ما

پایگاه خبری حرف آخر، خبرگزاری کلانشهر رشت

آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه

کاربر گرامی برای اطلاع از آخرین مطالب سایت، در خبرنامه حرف آخر عضو شوید.